24 jan

امروز 4 تا از application ها رو فرستادم رفتن به سوی دیار غربت ... توی سایت DHL می رم و trackشون می کنم ... هنوز تهران هستند ... تا 1 feb برسن خوبه ... که می رسن ! ... امیدوارم یه راست نرن توی سطل آشغال ... چقدر از آدم هایی که دوست دارن از میز و منصبشون برای اعمال قدرت استفاده کنند بیزارم ! ... بیزارم و بلدم چطوری دورشون بزنم ... با کمترین اعصاب خوردی و بهترین نتیجه ممکن ... سوال شده برام که این قبیل موجودات تاحالا خودشون کارشون به سازمان های دولتی و غیرشخصی گیر نکرده که اینقد برای یه پاکت 50 تومنی سنگ خون باباشون رو به سینه می زنن ؟! ... البته این مدل از آدم ها کاملآ مشخصه که وقتی که پشت میزشون می آن بیرون ، یکی از توسری خورترین شهروندان هستند ، از هر نظری ! ... یاد اون track از Pink Floyd افتادم .. اسمش یادم رفته ! ... بگذریم ... آخرش اینکه دورش زدم و بدون دردسر به هر چیزی که می خواستم رسیدم ... یعنی یه جورایی همون 2 جمله حرف زدن باهاش هم زیادی و اضافه بود ... کاش می شد حس لحظه ای که زد به سرم و زدم دلم رو به دریا و زدم به سیم آخر و رفتم توی اتاق خالی رو یه جوری تعریف کنم ... مجبور بودم ، می فهمی !! مجبور بودم ! .... گفتم که ، بگذریم ! ... از ظهر تا الان هم دارم حس می گیرم ... می خوام حس بیگیرما ، اما نی می شد (به لهجه اصفونی بخون!) ... حیف دود رو گذاشتم کنار ، وگرنه الان به شدت می طلبید ! ... می ذارم به حساب اراده و این حرف ها که بلند نمی شم برم درکه ! ...

پ . ن : خوبم ولی هنوز از فشار وارده چند روز گذشته به شدت احتیاج به یه recovery اساسی دارم ... در حد CCU !
پ . ن : این apply کردن عجب انسان سازه لامصب !!! ... اگه همه جا زدن توی حالمون ، بازم خدا رو شکر کن از خیلی نظرات به خودکفایی رسیدم و حتی می تونم بازارهای خارجی رو هم ساپورت کنم ...
پ . ن : من تا May یا زیر این فشار می میرم تا می زایم ... در هر دو صورت می می ام ! ...





























   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.some14myself.biz