Stupidity !!!

اندازه تمام فحش هایی که تمام عمر از آشنا و غریبه و بصورت چش تو چش و غیبت شنیده بودم ، به خودم این چند روز لیچـــــــــــــــــــار بار کردم ... خودمون این مصیبت رو انداختیم تو دامن خودمون که لعنت بر خودمون باد ... این دو هفته یه طوری سر کنم بعدش به خودم قول مردونه می دم که آدم بشم ... یا آدم یا مینیمم حماقت ... اصلآ به قول دایی جان ناپلئون " چیزی که انتها نداره ، حمــــــــــــــاقت !!! ... "

پ . ن : دقت نکردی ! ... توجه کن دوباره می گم ... حماقــــــــــــــــــــــــــــــــت انتها نداره آقا جون ! ... داری ! .. حماقت !

  |  حسین  |    |  ۹ آبان ۸۸
....

من رو دوس داره !!!!

  |  حسین  |    |  ۷ آبان ۸۸
Off !

یه شکر داشتم و یه شکایت ... !
شکرم بخاطر زندگی و شکایت بخاطر زندگی بود ... !
که جفتش یادم رفت ... به همین راحتی ، یه چند ساعتی بیشتر جاده رو می گذرونیم ... به سه هفته مزخرف دیگر نزدیک می شوید ... مخ خود را خاموش کنید ...

پ . ن : ما رو زنده کردی ، محمد ! ...
پ . ن : گوفتومش برات خونه می سازوم از خشت و گل .. گفت اگه دوسوم داری جان بده تو خونهء دل ... گوفتومش فدای غمضه گردوم ، دلخوشوم که تو رو نومزه کردوم ، پیش پات می شینوم دو زانو ، آخ ، ماه پیشانو جان ، ماه پیشانو ! ... گوفتومش بیا ، ماه پیشانو پیمون ببندیم ... جونه جونوم آخ جونه جونوم ... گفت باشه ولی قول بده که دائم بخندیم ... جونه جونوم آخ جونه جونوم ...

  |  حسین  |    |  ۴ آبان ۸۸
Wave Goodbye !!


هفته ای دوبار هم به خودمون زحمت سلام و علیک نمی دیم ، چه برسه به دست و سایر معاشرت های معمول ... حالا نمی دونم چطوری شده که نه گذاشته و نه برداشته ، قارپی ، خواب ما رو دیده ... اونم یه خوابی که به چیز شدیم توش ! ... توصیف سر و وضع خونین و مالی ما رو که می کرد می خندیدیم ، دوتایی ! ... اما الان که دارم راه می افتم برم اصفهان ، نگران جاده شدم ... ناراحتم که ماشین نمی برم و سرنوشتم دست خودم نیست ...


پ . ن : wish me well !!
پ . ن : یه چیزی رو دارم جا می ذارم اما نمی دونم چی !! ... برای شادی روح تمرکزمون فاتحه مع الصلوات !!

  |  حسین  |    |  ۱ آبان ۸۸
Defence !!


دفاعیه هادی (علیه سلام) سر رسید ... بر آن شدیم ، تا در رکاب محمدمهدی (صلوات الله علیهم) برویم که خنده ای آید و خاطرمان گشاده گردد ... نیز زمانی را به قتل برسانیم ... علاوه بر آن تجسمی داشته باشیم هر چند ایهام دار ، از جلسه دفاعی که عن قریب گریبان گیر خودمان می شود ... به وقت 5 دقیقه مانده به آغاز جلسه دفاعیه ، اینجانبان ، حسین (علیه سلام) و امیرالمومنین (همان محمدمهدی!) ، با شیکمبه های ورقلمبیده بر سر میز رنگارنگ ناهار توان برخاستن از نشیمنگاه خویش را نداشتیم ... رفتن به آن سوی گیتی و دانشکده مدیریت دانشگاه صنعتی شریف (رضی الله عنهم) که دیگر هیچ ! ... تصمیم بر آن شد که به بهانه ای جلسه دفاع پیچیده شود ... فردای آن روز که تصاویر یادگاری جلسه دفاعیه را مشاهده نمودم ، خداوندگار آسمان و جهانیان رو سجده شکر بجا آوردم که دی ، با لب و لوچه چرب و چیلی و قیافه های به تمام معنا ورزشی وارد سالنی نشدیم ، مملو از جنتلمن های کت و شلوار پوش ، و بانوان و دوشیزگانی به غایت تیشان فیشان کرده ...

پ . ن : این نیز اقبالی بود از خوش فرجامی های زندگانی ما ! ... تا تجربه ای باشد برای ما تا جلسه دفاعیه دوستان را میدان لهو و لعب انگار نکنیم ...

  |  حسین  |    |  ۳۰ مهر ۸۸
take your life

دستم رو می ذارم روی میز و با دست و ساعد و آرنج و بازو ، تمام چرک نویس های سیاه شده و خودکارها و پاسخنامه ها و کتاب ها رو هل می کنم کنار ... میز که خلوت شد ، صندلی رو می کشم یه کم عقب ، خودم رو فرو می کنم پایین و lap رو می کشم جلو ! ... سرم رو تکیه می دم به پشت صندلی و هدفون ها رو می ذارم توی گوشم و play می کنم ... " And she could take your life with one good kiss " ... بهمین راحتی مغزم خاموش می شه !

پ . ن : GRE هم رسید .. شنبه یه پله دیگه می رم بالا ، شایدم پایین ! ... تا چطوری بازی کنم !

  |  حسین  |    |  ۲۹ مهر ۸۸
Adventure is UP there !!!

وقتی "UP" رو می دیدم ، کلی سوال اومد سراغم ... !
از اون سوال های کلیشه ای و مزخرف که بگذریم ، فقط یکیش به شدت داره اذیتم می کنه ...
با ماندگاری بالا ، تا الان توی کله ام مونده و هر چی می خوام بی خیالش باشم رسمآ فقط دارم زور بی خود می زنم ! ...
اونم اینکه " چرا من یه " My Adventure Book " ندارم !؟ ... واقعآ خیلی تاسف آوره که من یه " My Adventure Book " ندارم ...

پ . ن : یادم باشه اگه یه روزی این نوشته رو خوندم ، انیمیشن "UP" رو ببینم ... از 00:00:00 تا 00:11:20 و از 01:11:00 تا 01:13:20 ...

  |  حسین  |    |  ۲۷ مهر ۸۸
Dog Farm !!

ایده داده مزرعه سگ بزنیم .. جدی هـــــــا ! ... زمین و جفت مولد و ایناش هم جوره ، فقط دو تا ابله کم داره که مرغا رو با پیاز و زرچوبه بپزن و روزی 200 تا نون بزنن زیر بغلشون و ببرن مزرعه !! ... بعد باید منتظر بمونن که کی ، جناب آقای پسر سگ پشت سرکاردختر سگ سوار می شه و می زنه توی گل !!! ...

پ . ن : نتیجه بازی شش - هیچ به نفع سگ دارانه سگ پرور !!! ...

  |  حسین  |    |  ۲۶ مهر ۸۸
Shake it !!

اینجا لرزید ... خوشم اومد ... نمی دونم زلزله بود یا یه چیزه دیگه .. هر چی بود ، من ازش خوشم اومد ! ... همیشه زلزله های گاه و بیگاه تهران رو دوست داشتم ! ... حالا زلزله بود یا من مستعد تصور کردن زلزله هستم ، اونو دیگه نمی دونم !! ... مثه زندگی و شخصیت آدم که باید گاهی یه تکونی بخوره ، ساختمونا و خیابونها و ماشین ها هم باید هر از چند گاهی یه لرزشی داشته باشن ! ... در کل thumbs up برای زلزله یا هر لرزش و تکونی !!!

پ . ن : thumbs up !

  |  حسین  |    |  ۲۵ مهر ۸۸
From Zero !

بد نبود اگه می شد از صفر شروع کرد ... از صفره صفرها ... اونم همه چیزو ... مثه اینکه یه کاغذ سفید و بی خط می دادن دستت و می گفتن " یالا ! شروع کن . " ... تو هم یه دونه خودکار برمی داشتی و شروع می کردی به پر کردن کاغذی که بهت دادن ... نه حالا پارکر ... هر خودکاری ، اصلآ تو بگو ، بیک ! ... اون وقت می نشستم ، هر چیزی که الان هستم رو دوباره می نوشتم .. مو به مو ! ... خط به خط ... فقط یه کم تغییرش می دادم و مستقل بودنم رو پر رنگ تر می کردم ... بقیه چیزاش اونقدر مهم نیستند ، چیزی که اهمیت داره اینه که خودم تنها می نویسم ... اونم از اول همونجوری که برای زندگیم اولویت داره و می خوام باشه ...

پ . ن : با تمامی خوبی های این زندگی ، من نمی خوام اینطوری ادامه پیدا کنه ... می دونم ارضاءکننده نیست و این از همه چیز بدتره ! ...

  |  حسین  |    |  ۲۴ مهر ۸۸








   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.some14myself.biz