شروع می کنم ، مسلکی رو … شیوه جدیدی رو برای روبرو شدن با زندگی ! … زندگی ای که توش هیچ معجزه ای مبعوث نمی شه ، الا اونایی که خودم تک تک آیاتشون رو نازل کردم … نزوراتی که اندازه بادوم می مونن … بادومایی که تا وقتی قورتشون ندادی نمی تونی بفهمی [...]
شروع می کنم ، مسلکی رو … شیوه جدیدی رو برای روبرو شدن با زندگی ! … زندگی ای که توش هیچ معجزه ای مبعوث نمی شه ، الا اونایی که خودم تک تک آیاتشون رو نازل کردم … نزوراتی که اندازه بادوم می مونن … بادومایی که تا وقتی قورتشون ندادی نمی تونی بفهمی [...]
هفته آخر شهریور بود و هنوز حال و هوای تابستان به روزهام مونده … توی خیابونه دو طرف درخت های بلند، نه حواسم به ماشینی ه می خواد دور بزنه و نه عابری که می خواد رد بشه و نه کلاغی که روی کابل برق نشسته (شایدم تلفن!) … فقط جلبه برگ های زرد روی [...]
یه چند روزی می شه که زندگیم رو از دغدغه هام خالی کردم … نه خالیه خالی هــــــــــــا … اما با توجه به اوضاع هشل هفت قبلن هـــــــــا ، وضعیت الانم با خلاء تفاوت چندانی نمی کنه ، حتمآ !!! … اما خب ، مثل اول تمام چیزهای جدید که آدم باهاشون غریبه ، هنوز [...]
از قدیم الایام گفتن که ” سعی نکن مثل کسی یا بهتر از کسی برقصی ! … فقط باید مثل خودت و بهتر از خودت برقصی ” … این رو به عنوان مقدمه داشته باش تا برم سر موضوع اصلی … این چند روزی که امتحانات تموم شده به بهانه استراحت همش اینور اونور دارم [...]
امروز هزار و یکی مناسب متحولانه و متقارانه (از تقارن می آد!!! … نه اینکه خودش بیاد ، من به زور اووردمش !) سرم ریخت … تا حالا توی یه روز اینقدر تغییرات رو تجربه نکرده بودم … – از یه طرف درسم تموم شد ! و فقط موند دفاع تز … اینم از ارشد [...]