و اما چاه ..... !!!

اره خلاصه ... مثل همه ما هم به این بهشت زمین بعد از 6 ، 7 ساعتی نیاز مبرم پیدا کردیم و رفتیم به سمتش .. روی در یه چیزی نوشته بود ... البته زیاد سعی نکردم بخونم ... آخه خیلی وقت بود که نوشته بودند و هر بار که نگاه کرده بودم چیزی دست گیرم نشده بود چه برسه به الان که چشام نیم متری جلوی پام رو هم به زور می دید ... همینطوری !!! ... هوسی ... برای تنوع .... !!! ... دستم رفت روی این جینگولک گلاب به روتون 30فون ... اونم انگار خیلی وقت بود کسی بهش اعتنا نکرده بود کلی تحویلمون گرفت و حالا آب نریز کی آب بریز ( یا یه چیزی توی همین مایه ها !! ) ... منم که کم کم داشتم دست پاچگیم کار دستم می داد نمی تونستم منتظر بمونم که این آقای 30فون کارش رو تموم کنه ... اما زشت بود بعد این همه ابراز علاقه آدم بهش بی توجهی کنه ... اینطوری شد که همچنین دست به سینه منتظر موندم ... اما انگار حالا حالا ها خیال ول کردن موضوع نمی شد ... کم کم دیگه چاه جواب نمی داد ... آب داشت می اومد بالا ... اینطوری شد که من دست به دامن جناب جینگولک 30فون شدم ... اول با ملایمت ! ... اما هر چی آب می اومد بالاتر خشونت بیشتری رو نثار جینگولک به معنی می کردم ... بازم جای شکرش باقیه که فقط آب بود که بالا اومده بود ... آب دیگه داشت به لب می رسید و من که خشونتم جواب نداده بود دیگه دست به دامن 30فون شده بودم ... از بالا تا پایین ... !! ... ملتمسانه افتاده بودم به خواهش و تمنا که " بابا شما خفنی ! ... اما جونه مادرت بی خیال شو ! " ... اینقدر وضعیت خطیری بود که دیگه وضعیت خطیر خودم رو بلکل یادم رفته بود ... نیم سانتی مونده بود که آب سرریز بشه که دیگه بی خیال شدم و پریدم بیرون ... عین این فیلم ها ... که کسی که می خواد بمب رو خنثی کنه دیگه ناامید می شه و سریع می خواد فقط خودش رو نجات بده ... از همه چیز منصرف شدم و اومدم باز بالا توی تالارها ... ( ** یعنی ملی بودم !!! ) ... بعد از یه ساعت رفتم باز اونوری ... چشمتون روز بد نبینه .. آب کل دستشویی ها رو گرفته بود و درشون رو بلکل بسته بودند ... 100 نفر هم دست به ( این یکی رو دیگه نمی شه گفت که دور از نزاکت و با گلاب هم نمی شه ماست مالیش کرد !! ) استاده بودند ... همه با یه ریتم موزون ، آونگ وار این پا اون پا می شدند ... منتظر خالی شدن دو تا دستشویی که خوشبختانه جدا از اون 6 تا دستشویی بود که من بلاستفادشون کرده بودم ....

پ . ن : یکیشون داشت بد و بیراه می گفت به کسی که بدون اینکه روی در رو بخونه رفته 30فون رو زده ..
پ . ن : حالا اگه چاه زندگیت بگیره ... ممکنه خیلی بیشتر از یه چاه گرفتن دردسر ساز بشه ...
پ . ن : تمام گلاب های کاشان و قمصر نثار روی مبارک شما و بلاگ بنده ... البته !

  |  حسین  |    |  ۲۴ بهمن ۸۷
Destiny Calls

اندر حکایات season 5 ::

می دونی رئیس اصلی others کیه ؟ !! ... نه ... John Locke نیست ... اگه گفتی !! ... Kate Austin رئیس others باید بشه ... برای اینکه Ben توی یه episode گفت : " رئیس ما کسی ه که پدرش رو کشته ! " ... John پدرش رو نکشته ... Sawyer پدر John رو توی Black Rock کشت برای اینکه وقتی بچه بوده با مادرش داری داری دام داشته و پول هاشون رو کش رفته و باباش هم بعد اینکه مادر رو می کشه خودش رو کشته بوده ... پس می مونه Kate که باباش رو BLOW UP کرده بوده ... Richard این رو نمی دونه ... اگه بدونه John رو سر و ته آویزون می کنه ...

پ . ن : حالا بیا با من کل کل کن که LOST رو عمقی نمی بینی ، داداش !!! ...

  |  حسین  |    |  ۲۲ بهمن ۸۷
چــــــــــــــــــــــــاه زندگــــــــــــانی !!!

راننده تاکسی داره تعریف می کنه چطوری با طناب رفیق رفته ته چاه زندگی الانش ... هی افسوس می خوره ... اونقدر که حال خودم رو هم داره از زندگی خودم سیر می کنه ... این لغت ته چاه رو اینقدر برای خودش بزرگ کرده که آدم احساس می کنه اندازه قد برج میلاد چاه زندگیش عمق داره ... کم کم باید پیاده بشم و یه چیزی توی دهنم سنگینی می کنه ... باید بگم و پیاده بشم ... من من ( کسره روی میم ! ) می کنم ... بالا پایین می کنم حرف رو ... پولم رو که آماده می کنم بدم ... که از دهنم می پره : " بازم برین خدا رو شکر کنین که چاه زندگیتون نگرفته !! " ...
..
..
..
پ . ن : با تعجب توی آینه رو نگاه می کنه ... بعد از یه مکث می زنه زیر خنده ... حال کرده انگار ... ! ... اونقدر که کرایه ازم نمی گیره ...
..
..
..
پ . ن : خدا پدر مادر طرح رو بیامرزه که ما رو بخاطر نداشتن آرم طرح هنوز با مملکت متصل نگه داشته ... گهگاهی گپی و هم صحبتی و دادن کرایه و تمام ...
..
..
..
پ . ن : بعدآ تعریف می کنم این داستان " گرفتن چاه چی هست ! " ... الان چاه زندگیم دیر بجنبم می گیره ... ! ...
..
..
..
پ . ن : راستی من می خوام برم کنار دریا ... کسی یه آفتابه داره به من قرض بده با خودم آب برای آب تنی هم ببرم ... داغ باشه لطفــــــــآ !!! .. هوا سرده ! ...
..
..
..
پ . ن : خواستم نگم ، اما نمی شه ! ... به یاد ندارم تا حالا اینقدر ناراحته یه مورد خاص توی زندگی شده باشم و هیچ کس هیچی توی چشمام نمی بینه ! ... با این حال شکر می کنم که هنوز نگرفته ... البت هنوز ! ...

  |  حسین  |    |  ۲۱ بهمن ۸۷
Just tryin to !!!

کوتاه و مختصر :

- دارم سعی می کنم عاقل بشم ... آدم بشو که نیستیم ؛ حداقل عاقل بشیم ! ...
- اما از نشانه های خرد آن است که کم کم عادت کنی به این جمله که " آدم فقط یک بار زندگی می کند!!" ... نه کمتر ، نه بیشتر ! ...
- بلکل از اپلای امسال بدون راهنمایی کسی منصرف شدم ... با این وضعیت اسفبار حال و حوصله ای بر فرض محال هم که درسمون تموم بشه دیگه جونی برای شروع کردن ترم fall 2009 توی بدنم نمی مونه ! ... از مزایای نداشتن سربازی همینه که می تونی هی بهانه بیاری 2 سال جلویی، 2 سال جلویی، 2 سال جلویی !! ... حالا اندازه 100 سال از این کوپن دوساله ام تاحالا استفاده کردم ...
- دارم سعی می کنم یه ذره به یه چیزای دیگه هم اهمیت بیشتری بدم ... عملآ دو سال گذشته رو زیاد زندگی نکردم ... یه عادتی بوده که از سر اجبار و ناچاری باید تکرار می شده ... اما به این اعتقاد دارم که بالاخره هر کسی باید یه دورانی از زندگیش رو برای یه چیزای دیگه و برای سال های دیگه فدا کنه ... می خواستم بگم قربانی اما اینقدر هم شدید نیست ...
- خوبی دوران ارشد اینه که شروع نشده ، می رسی به نوکش و هنوز به اون بالا نرسیده ، ول می شی و قل می خوری پایین ... اینطوری هنوز به خودت نجنبیدی قضیه تموم شده ...
- بعضی از تیکه هایی که به آدم انداخته می شه از واقعآ ادم رو تیکه تیکه می کنن ... حتی اگه دوستانه باشه ! ... اینطوریه که کم کم و نم نم چیزا رنگ می بازن ! ... اینطوری می شه یاد آدم ها هم با چهره شون محو می شن ... محوه محو ! ...
- از این روزها به عنوان sacrificed days یاد می کنم ! ... ماکزیمم تا آخر سال 88 این وضعیت رو تحمل می کنم ...
- season پنج LOST افتتاح شد ... صبر کردن برای season های آینده از سرطان هم دردناک تره ... کسی از این غاراها داره ؟! ... اندازه یه نخود بده تا کارمون با LOST به جاهای باریک نکشیده ...

  |  حسین  |    |  ۱۶ بهمن ۸۷








   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.some14myself.biz