آنچه !!!!!

آن‌چه زنده است، بگذار بمیرد: و آن، جسم توست.
آن‌چه مرده است را زنده ساز: و آن، قلب توست.

آن‌چه حاضر است، غایب گردان: و آن، این جهان است.
آن‌چه غایب است بگذار بیاید: و آن، آن جهان است.

آن‌چه موجود است، ویرانش ساز: و آن، حرص و آز است.
آن‌چه موجود نیست را خلق کن: و آن، شوق است.


پ . ن : دیروز اساس تصمیم نبود .... امروز وسیله اش !! ... فردا هم خودم نیستم ! ... چیزی که زیاده بهانه ســـــــــــت ! ... بهـــــــــــانه های گاه و بیگاه !
پ . ن : اصلآ حال نمی کنم چیزی رو بنویسم ... که از خودم نیست اما این آنچه آنچه آنچه حیف بود نقل نشن ... مورد اول و دوم به شدت درسته ... مورد سوم و چهارم کمی تا قسمتی باید بیشتر کار بشه ... مورد پنجم و ششم هم که علی القافیه تنها چیزیه که هست ..
..
..
پ . ن : پ . ن : نمی دونم اینجا اووردن علی القافیه اصلآ درست هست یا نه !! ...
..
..
..
پ . ن آخر : حالم دگرگون است !! .... عین وقتی که ماشین لباسشویی داره آب می کشه ! ... اونم وقتی که گذاشته باشیش روی دور تند ! ... تند هــــــــــــــــا ! ...

  |  حسین  |    |  ۴ بهمن ۸۷
thanking !!!

خب ... خدا رو شکر که خونمون رو به بدبیراه به گربه خمار کنار زمین چمن مصنوعی دانشگاه آلوده تر از این نکردیم ... بگذریم ... تا حالا شده یه دفعه سفره دلت رو هوس کنی باز کنی و بعد از اینکه صحبت های مقدماتی رو چیدی توی سفره ات یه دفعه از آسمون یه سنگ گنده که از اونور کهکشان راه شیری که 1000000000000000000 مایل راه رو کوبیده تا رسیده اینجا ، بیاد و قــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارپی بشینه وسط سفره و از سفره و چیزایی که توش چیدی و حتی خود صاب سفره هم چیزی نمونه ... خب برای من شده ... !! ... درددل هامون کامل بالا نیومده ... تا رسیدن به این حنجرمون ، یه همچین سنگی اومد روشون و وسط راه نصفه نیمه نه راه پیش داشتن و نه راه پس ... عین همون وقتی که اره و اینا خلاصه ! ... این شد که درددل هامون از اون شب شدن دردگلو ... قربونش برم توی گلو هم به دل می شینن .. یه دردها ! ...

پ . ن : کسی سه روزه امتحان IELTS خونده و نمره ش از 7.5 بالاتر شده باشه ؟ ... اگه آره که خب خدا رو شکر که همچین caseیی وجود داشته ... اگه هم نه بازم خدا رو شکر که اولیش فکر کنم من باشم ... باید بشینم یه فکری کنم چطوری می شه توی 3 روز یه فیل رو هوا کرد ! ... دیگه از Apolo به رده ! ...

پ . ن : از روزی که روش رو اونور کرد ... که انگار من رو ندیده و سلام نکرده ... من یه کار بهتر می کنم ... بهش نگاه می کنم و می کنم و می کنم ... تا اول اون سلام کنه ... این روش جواب داره می ده ... خوب هم می ده ...

پ . ن : جمعه یا شایدم همین فردا می خوام یه آزمون تجربی .. از همینا که اول مقاله ها می زنن Empirical داشته باشم ... چطوری و راجع به چی ؟؟؟ ... حالا بعدآ می گم ... آدم نباید همیشه مثل من زندگی کنه ... گهگاهی باید مثل محمد جان بود ... ;)

  |  حسین  |    |  ۲ بهمن ۸۷
Some Men !!!!!!!!!!!
" Some Men See Things as They are, and Say Why ???? ....... I Make Things That Never Were, and Say WHY NOT "


فردا ساعت 9 باید برم آموزش God damn .... دو حالت بیشتر نداره ... یا ساعت 11 که می آی اینجا خوشحال و خندانم که این دانشگاه تهران بالاخره این همه شعار می ده که " دانشجو شـــــــــــــأن داره و دانشجو فلانه و دانشجو بهمانه و ..... " ... واقعآ راست می گه و برای بچه هاش ارزش قائل ه ! .... یا اینکه می آی و من تمام بد و بیراه و فحش آب کشیده و نکشیده و حرف رکیک و هم خانوادش رو گرفتم به در و دیوار و آدم و نگهبان و آموزش و تحصیلات تکمیلی و ساختمون و پارکینگ و سایت و ساختمان کلاس های ارشد و دکتری وتیر بسکتبال و سطل آشغال و دمپایی های نمازخونه و لوله های تاسیسات و اون میله پارکینگ که وقتی می خوای با ماشین بری توی دانشگاه پایین بالا می ره و تمام آب سردکن ها و حوض وسط دانشکده و گربه خمار دمه چمن مصنوعی و خلاصه به همشـــــــــــــــــــــــــون ! ... بلاستثناء !!!!!!!!!! .... می گیرم به در و دیوار ! .... فردا می ریم خین و خین ریزی خلاصه ... اصلآ هم اعصاب ندارم که درست و محترمانه حرف بزنم ... نمی دونم چرا اینقدر باید آدم توی این زندگی تحمل فشار و استرس God Damn رو بکشه ... اصلآ توی این مملکت که هر روزش یه سازی از اینا در می آد آدم نمی دونه باید چطوری این هیکل رو تکون بده و برقصه ...

من هنوزم نمی دونم باید فردا برم دعوا و چاقوکشی، خواهش و التماس، گریه و زاری !!! ... اصلآ باید آروم حرف بزنم ، باید صدام رو محکم و طلبکارانه در بیارم ، باید سرم رو کج کنم و قیافه مظلوم به خودم بگیرم ...

فقط این رو می دونم که اگه فردا با این ساز جدیدی که این دانشگاه لعنتی پر فیس ما نتونم برقصم اولین کاری که می کنم اینه که زنگ می زنم لندن و امتحان GMAT رو cancel می کنم ، بعد زنگ می زنم IELTS tehran امتحان IELTS رو کنسل می کنم، بعدش زنگ می زنم به ابوذر که Texas ه و بهش می گم که امتحانای زبان کنسل ، مثل بچهء ادم سال دیگه اپلای می کنم و گور بابای یه سال save کردن جوووونیمون ...

پ . ن : ببین ! ... می خوام بخوابم ......
پ . ن : با تمام این تفاسیر به جمله بالا اعتقاد دارم ... خودم گفتم .. البته با یه کم اقتباس از یه سیاه پوست که مطمئنم حداقل جوووونای این مملکت نمی شناسنش .... پس عملآ می شه همون ! ... خودم گفتم ..... اینم از copy rightش ! ...
پ . ن : مثلآ می خوام حواسم رو از بلایی که داره سرم می آد پرت کنم اما باز focus می شه روش ... یکی بیاد یه چیزی بده ما بخوریم بخوابیم ... .
پ . ن : بعضی وقتا باید گفت " F**** it " تا حق مطلب ادا بشه ...

  |  حسین  |    |  ۲۷ دی ۸۷
What I see is what I get !

هــــــــــــه ! ...
این روزها به اینجا رسیدم که "چیزی که می بینم، چیزیه که بدست می آرم" .... خیلی هاش رو شاید نشه گفت ... که این what ها به چی برمی گرده ... نه اینکه نشه گفت ! ... می شه ! ... اما تا وقتی که توی لباس های من نباشی ، شاید درست لمسش نکنی که چی می بینم و چی به چنگ آووردم ... به قول مامان این سرمایه گذاری کی به بازدهی می افته ؟! ... من که نمی دونم .... فعلآ پارو می زنیم ... بی ملال از دریای پر تلاطمی که گرچه گاهی بی موجیش هم خسته کننده و عذاب آور ه ! ...


پ . ن : بیشتر از این از مغرم در نمی آد ... !!!

  |  حسین  |    |  ۲۴ دی ۸۷
Just wanna say .... !!!

شمایی که تلفن رو قطع می کنی و بعد که دوباره زنگ می زنم می گی قطع شد ! ...
..
..
..
خیالی نیست ! ....
..
..
..
فقط دفعه بعد حداقل تن (tune) صدات رو هم با حس و عملت هماهنگ کن ...
..
..
..
حال من اینجا خوب است ... !!! ... شما چطوری ؟!
..
..
..
خودم رو می گمـــــــــا ! ... سعی کنم توی رابطه ام با دیگران بفهمم چی تقصیر اونا بوده و چی دستشون نبوده ... خیلی جلو می افتم توی درکشون ! ...
..
..
..
خودم رو می گمــــــــــا ! ... یه لحظه ، زمانی دلخور و ناراحتم ، یه کم عکس العملم رو عقب بندازم ، راه حل های بهتری هم به ذهنم می رسه ! ...
..
..
..
خودم رو می گمـــــــا ! ... چیزی هم به ذهنم نرسه ، وا می ستم ! ... مرد و مردونه می گم دردم چیه ! ...
..
..
..
اینا رو گفتم که بگم فردا به روم نیار ... فقط خواستم گفته باشم " خیــــــــالی نیست !! " ...
..
..
..
آره داداش ! ... خیالی نیست و من هم متوجه نشدم و حالم خوبه ! ...
..
..
..

پ . ن :
..
..
..

  |  حسین  |    |  ۱۹ دی ۸۷
.....

خنديد و
زیرلب
گفت:
«ــ اين جور وقت‌هاست
که مرگ، از وظيفه‌ی بی حاصلش
مـلال
احساس مي‌کند!»


پ . ن : آدم باید توی زندگی یه چیزایی داشته باشه که هیچ چیزی نتونه عوضش کنه ... یه موقع هایی که وقتی همه چیز می ره سوال حداقل یه نقطه صفری هست که بتونی ازش شروع کنی ... مطمئنی که حداقل پایه هه از جاش تکون نمی خوره ... اینجور وقت هاست که مرگ از وظیفه بی حاصلش ملال احساس می کند !! ...

  |  حسین  |    |  ۱۸ دی ۸۷
GOD !!!

آهـــــــــــــــــــــای خدا ................
اینور ....................
نه ، نه ؛ اونور نه !!! ....
اینور .... آهاااااان ...
اینورتر ......
بازم ....................................................
رد کردی .........
برگرد ...................
نه زیاد ...........
یوخده ! ................................
بیا یه ذره دیگه ............... !!
هــــــــــــب ! ...
درست همین جا ......
دیدی !؟؟!؟!؟!؟ .................................
دقت کن بابا ................
شد !!! ............
دقت ....
یه کم بیشتر ......
حوصله کن ................
ای بابا ......
ندیدی ؟!؟!؟!؟ .....................


پ . ن : آهـــــــــــای خدا ... اینورو نیگـــــــــــــــــــا ! ...
پ . ن : فکر می کنم این رو قبلآ یه جا شنیدم ... اما بیشتر دوست دارم فکر کنم جایی قبلآ نشنیدم و یه چیزه کاملآ خود تراوشی ه .... حالا اگه تراوشات شخص بنده نیست و همه یه جا شنیدن که هیچ ... اگه نشنیدن تازه شدن مثل خدا که " بابا !!!! ... اینورو نیگــــــــا ... ! "

  |  حسین  |    |  ۱۷ دی ۸۷
ایرانی جماعت !!!

اره خب ... ایرانی جماعت همینه ! ... یه ایرانی نمی خواد برای بقیه بهترین امکانات رو درست کنه ... برای اینکه براش هزار و یک بهانه داره ... از نبودن بودجه گرفته تا خصوصیات فردی مثل کاف گاف بودن ... یه ایرانی امکانات خوبی رو خلاصه برای مراجعین سازمانش فراهم نمی کنه ... چون کلآ ایرانی جماعت رو لایق بهترین امکانات نمی دونه ... یه ایرانی هزار راه بلده که برای اینکه کسی صداش در نیاد از انواع و اقسام محدودکننده ها استفاده کنه ... همین ایرانی توانایی این رو هم داره که مدیر ایرانی ش رو مجاب کنه که این محدودیت لازمه و خوبه و خیلی خوبه ! ... مدیر ایرانی ش هم که بلده ایرانی باشه تصدیق کردن کارمند رو بهترین راه ممکن می بینه و قضیه رو حل شده حس می کنند ... اما مراجعین ایرانی !! ... اونا هم ایرانی هستند ... می دونن که باید بسوزن و بسازن ... روی این محدودیت ها وای نمیستند که هیچ بلکه بازم خدا رو شکر می کنند که یه امکان محدود شده براشون فراهم شده ... ایرانی هایی که از امکانات استفاده می کنند به همین محدودیت قانع هستند و حرفی نمی زنند ... اون دسته از ایرانی های دیگه ناراضی هستند فقط بلدن داد و بیداد کنند و هیچ کس برای خودش راه درست و حسابی نداره که این مشکل محدودیت رو از بیخ حل کنه ... اینطوری می شه که ایرانی ها دو دسته می شن ... یا راضی هستند و بی خیال ... یا هی سرشون رو به دیوار می کوبن .. حالا هی بکوب ! ... وقتی دیوار نمی ریزه بازم بکوب ! ... اینقدر بکوب تا مخت سالم بشه ... خب تعداد انگشت شماری از ایرانی های دیگه هم جزء هیچ کدوم از دسته ها نیستند .. البته اینقدر زیاد نیستند که برای خودشون دسته هم بشن ... این ایرانی های نازنین این محدودیت رو دور می زنند ... کاری می کنند که این محدودیت برای یه عده دیگه باقی بمونه اما خودشون ازش می پرن و خلاص ... خیلی لطف کنند به دوستان خودشون می گن راه حلش چیه ... اگه هم نخوان نمی گن ! ... کسی ازشون انتظاری نداره راستش ...


پ . ن : حالا داستان ماست :

- توی ملی اینترنت wireless راه افتاده ... اما برای اینکه حال برداشتن محدودیت هایی مثل پهنای باند و ... رو ندارن یه محدودیت اساسی تر گذاشتند که هر کسی بیشتر از 20 MB نتونه دانلود داشته باشه ... حالا می خواد فایل باشه می خواد web باشه ... یه عده سرشون رو به دیوار می کوبنن .. یه عده به همین 20 MB راضی هستند که صداشون در نیومده ... دو نفر هستیم که سیستم کار کردن این محدودیت رو فهمیدیم و هر بار که سهممون تمام می شه با یه عدد شونصد رقمی بر مبنای 16 این محدودیت رو صفر می کنیم ... و استفاده کردنمون رو ادامه می دیم ...

پ . ن : من پسر از خودراضی ای هستم که به سهم خودم راضی نیستم ! ...
پ . ن : بوی امتحانا داره می آد ... به اندازه یه کیلو ماهی گندیده ! ...
پ . ن : وقتی مجبور هستی یه کاری کنی بهتره زودتر اون کار رو شروع کنی تا زودتر تموم بشه ... اینجوری هم خودت رو گول می زنی که اجباری نبوده هم خودت رو زودتر راحت می کنی ...
پ . ن : SOP نوشتن سخت تر از نوشتن وصیت نامه ست ... !!! ... حاضرم جای این SOP هزار و یکی وصیت نامه بنویسم ...

  |  حسین  |    |  ۱۵ دی ۸۷








   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.some14myself.biz