مهم نیست من پیش دیگران چه ریختی ام ! … چه خوب و چه بدش اهمیتی نداره … مهم اینه که برای خودم اصلآ ریخت درست و حسابی ای ندارم … ریخت اینجا استعاره داره از سیرت درونیه … ۴ سال که می خوام یه کاری کنم و نمی شه … نه اینکه اصلا انجام [...]
مهم نیست من پیش دیگران چه ریختی ام ! … چه خوب و چه بدش اهمیتی نداره … مهم اینه که برای خودم اصلآ ریخت درست و حسابی ای ندارم … ریخت اینجا استعاره داره از سیرت درونیه … ۴ سال که می خوام یه کاری کنم و نمی شه … نه اینکه اصلا انجام [...]
مسواک می زدم که یادم افتاد ماموریت خطیری بر عهده من گذاشته شده … منظور از ماموریت خطیر، حمل زباله به پشت دره … بصورت کلی این سطل گذاشتن پشت در از اون اعمال شریفی ه که با گوشت و خون ما مردها آمیخته شده !!! … مثل این می مونه که قورباغه رو همه [...]
پ . ن : توی گرمای تابس تـــــــــــون ! … پ . ن : مقاله ام بهم چند نمره ای داد ، مقاله چاپ می شه، مقاله فروخته شد ، مقاله توی رزومه آورده شد … از یه مقاله بیشتر از این چه انتظاری می ره یعنی !؟!؟ … پ . ن :خبر فوت خسرو [...]
وقتش می رسید … زمان موعود … من چاقوام رو تیز کردم … تا شد تیز کردم … گردنش رو جابهجا کردم … از روی این سنگ به آن سنگ … از این لبه به آن لبه … تمام دعاهایی که بلد بودم خواندم … تمام ذکرها رو … گریه هم کردم … تمام اینا [...]
– کی گفته می خوام برم بالا منبر ؟! … اصلآ قرار نیست راجع به درهای بهشت حرف بزنم که … فقط خواستم بگم این شهر کتاب نیاوران همچنان برای من یکی از بهشت های خدا بحساب می آد … یه محیط بزرگ ، شلوغ ، انواع بو ورق های تازه و عطر و ادکلن [...]