From Morning !!!

از صبح تا حالا یه فکر هی می آد توی ذهنم که بنویسمش ... هی می آد که بنویسم و تا می شینم پایه این صفحه اصلآ یادم نمی آد چی بود ؟! ... اما تا از این دم و دستگاه دور می شم باز می آد سراغم ... همینطوری الی آخر ...
روی یکی از این بیلبوردهای یکی از بزرگراه های تهرون نوشته بود :


چگونه می توان یک .... را دوست داشت ؟
یا
آیا می توان یک ... را دوست داشتن ؟
یا
چگونه یک ... را می توان دوست داشتن ؟

خلاصه یه کلام حکیمانه ای توی این همین مفاهیم بود ... با اون سرعت بهتر از این نشد بخونمش ... فقط به همون سرعت به ذهنم اومد :

شيخي به زني فاحشه گفتا مستي
هر روز به دام دگري پابستي

گفتا شيخ هر آن‌چه گويي هستم
تو آن چنان‌كه مي‌نمائي هستي؟

حكيم عمر خيام


پ . ن : فکر کنم اینم در همون راستای مرحله جدید مبارزه با مفاسد اجتماعیه ! فقط نمی دونم از کی این چیزا تراوش می کنه ...
پ . ن : در ضمن ! ... یه تصویر محو از صورت هم بک گراندش بود که معلوم بود روسری داره و آرایش کرده ... منظور اینه که ریش و سبیل نداشت و از ما مردان پاکدامن و پاکدل و پاک چشم موضوع باز شد ... !!!

  |  حسین  |    |  ۵ خرداد ۸۷
glory , glory !!!

chelsea_fans.jpg


پ . ن : ساعت 2:30 ! ... اینقدر عالی بازی کرد که واقعآ حیف شد ... حیف !


  |  حسین  |    |  ۲ خرداد ۸۷
Think about it !!

- یه کوچولو شکم اووردی ها !
- اشکال نداره ؛ جاش گودی کمر رو پر می کنه ...

  |  حسین  |    |  ۱ خرداد ۸۷
نه همین لباس زیباست ....

نتایج ارشد هم اومد ... راستش رو بخواین نتیجه کسی برام مهم نبود ... نه اینکه کسی نباشه که بخوام قبول شده باشه اما نتیجه مهم نبود !!! ... حسی رو که پارسال داشتم رو دیگه نمی خواستم به کسی منتقل کنم ... چه حسی ؟ ... حسه مزخرفه اینکه ارزشت به رتبه و رشته و دانشگاهته ... کم کم داره یه سال می گذره که حرف ایمان مصداق عینی زندگی شده ..." هر کسی قبلش باهات بود بعدش هم باهاته ؛ هر کسی قبلش نبود و بخاطر بعدش اومد بهتره نباشه ! " ... اینطوری می شه که آدم طرافیانش رو از هم تمیز می ده ... برام تلاش و اراده آدما برای رسیدن به هدفشون خیلی بیشتر اهمیت داره تا نتیجه ای که ازش می گیرن ... رسیدن به مقصد یه لحظه است ... دو قدم به هدف ، یه قدم به هدف ، هدف ، یه قدم بعد از هدف ... دیدی ! ... یه لحظه ست ... برای خیلی ها همین یه لحظه ارزش داره ... اما برای من همه چیز از هزارمین قدم شروع می شه و تا می رسه به یه قدم ؛ که تمومه ... حس اینکه نبودم و بواسطه یه لحظه ارزشمند شدم، آدم رو ناراحت می کنه ...اونوقته که آدم دلش می خواست وجودش از هزار قدم مونده به اون لحظه مطرح باشه ... می دونی داداش ! ... رتبه دو رقمی اعتبارم نبود که بخاطر دانشگاه تهرانی شدن بین آدما شناخته بشم ... وگرنه برای این بچه پر رو انتخاب رشته نکردن آسون ترین کار بود ...

پ . ن : چیزی که باعث می شه آدم ها اعتبار پیدا کنن عوامل درونیشونه ! ... زندگی یه کنکور 4 ساعتهء 4 گزینه ای نیست که سوال های درون آدم ها رو جواب بده ...
پ . ن : توی سرویس دانشگاه ، گلاب بروتون یکی داشت فین می کرد ... تا رفتم تو و خودم رو توی آیینه قدی برنداز می کردم از فین کردن دست کشید و معذب ایستاد ... فهمیدم ! ... گفتم " برای خودت این حق رو قائل شو که توی دستشویی بینی ت رو تخلیه کنی! جاش اینجاست ، پس راحت باش " ... این بچه های لیسانس به آدم جرات نمی کنند نگاه کنن حتی !
درس اخلاقی : هر وقت می بینی حق یه چیزی رو داری ، خودت رو برای حقت محق بدون ... !!! گاهی هم می تونی بگذری، اون یه داستان دیگس ...

  |  حسین  |    |  ۳۱ اردیبهشت ۸۷
Turk !!!

همینطوری حال کردم برم سر پول بشینم ... یکی از بچه های ترک ارائه داشت ... ارائه که چه عرض کنم ! .. بیشتر شبیه کمدی بود ... موضوع اثر 5000 تومنی روی تورم و اقتصاد بود اما کشیده شد به یه موضوع مضحک ... اونم اینکه چرا پشتش نوشتن "مردانی از سرزمین پارس" !!! ... حالا توی اون خر تو خری یکی باید می اومد به این می فهموند بابا زمان پیغمبر به ایران متاسفانه پارس می گفتند ... از خنده من ترکیده بودم ... اصرار داشت که توی تبریز و ارومیه و اردبیل هیچ کس خریدش رو با 5000 تومنی بخاطر همین انجام نمی ده و همه تحریمش کردن و بخاطرهمین هزینه های چاپش برای دولت بیشتر از این حرفا می شه ... توی اون هاگیرواگیر حتی گیر داده که چرا باید بنویسن persian gulf !!! ... داستانی بود امروز ...

پ . ن : کسی جرات نمی کرد بلند بخنده ... تا پای تخته نوشت و گفت : این یک نژادپرسیته .. اونم توی مملکتی که قوم های " فارس، عرب، کرد، لر و تورک " هستند ...
پ . ن : تجربه شد قبلش بپرسم چه نژادی ارئه داره ! ...

  |  حسین  |    |  ۲۸ اردیبهشت ۸۷
مملکت نفرین شده !!! ...

- دنبال یه سری اطلاعات راجع به تغییرات شاخص قسمت مسکن و نفت و تورم ایران و حجم نقدینگی بودم ... رفتم اینجا ... توی صفحه اولش نوشته : اطلاعات لازمه پیشرفت است ... شاخص هایی رو که می خواستم داشت ... زدم که بیاره ، این اوورد ... رفتم عضو بشم که با قیمت های نجومی مواجه شدم ... آقای مرکز اطلاعات فنی ایران !!! جهت اطلاع شما عرضم به حضورتون که imf.org و هزارتا شرکت امریکایی اطلاعات ایران رو تا فیهاماخالدونش مجانی می ده و روی Home pageش ننوشته اطلاعات لازم پیشرفت است ... شمام اون عبارت مضحک و مزخرفت رو بردار بنویس : "اول پول اخ کنید بعد طلب پیشرفت داشته باشید."

پ . ن : گــدا ! ...
پ . ن : اینطوری می شه به یه جا می گن جهان سوم و به یه جا می گن آمریکا ... مرگ بر امریکا !!!! ...

- خوندم جناب شهردار لطف کرده و به لبنان کمک کرده ... یا می خواد کمک کنه ! ... دیدم چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ... "آقایون" حرام است .... !!! ... من که دیگه جرات نداشتم تا آخر عکس ها رو نگاه کنم ... شاید آقایون خیلی از این چیزها دیدن ! ...

پ . ن : ببخشیدا اما اعصاب معصاب ندارم .. اینجا هم خانواده نشسته ... وگرنه دهنم باز می شد ...

  |  حسین  |    |  ۲۵ اردیبهشت ۸۷
سوی دیگر است !

ختم کلوم :


در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس
بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است !!!!

  |  حسین  |    |  ۲۳ اردیبهشت ۸۷
Oh babe! babe ...

یه خانوم نسبتآ جوونی زد به شیشه ... "تق و تق و تق" ... شیشه رو زدم اومد پایین ... "آقا به من 5 تومن پول میدی یه کیلو برنج بخرم!" ... "بابا ، ایول !!! ... یعنی شما برنج کمتر از 5 تومن نمی فرستی توی شکمت !! ... دمت گرم آبجی" ... بد نیست برای این قشر زحمت کش یه چند جلسه کلاس توجهی بذارن تا بدونن چطوری باید عاجزانه یه چیزی بگن که فرد نیکوکار شاخ در نیاره دیگه ... یه جورایی لکنت گرفته بودم که چی باید گفت به این ! ... "یعنی شما به برنج 2تومنی راضی نیستی ! ... بیا و این تن بمیره یه بار ناپرهیزی کن !" ...


پ . ن : .... OHH babe !! babe ... Its Wide World
پ . ن : یه حقیقت تلخ ... دلبستگی هام به اینجا در حد یه خانواده و چندنفر فامیل نزدیک و انگشت شمار دوستانی ه که اطرافم هستند، شده ... مینیمم ترین حدی که توی زندگی تا الان داشتم ... اما هنوزم باید phonebook موبایل رو هرازگاهی چک کنم تا یادم بیاد این آدمهایی که با من دست دادند بخاطر چی و چرا تلفنشون save شده ... اطرافم شده یه اقیانوس از آدم ها که عمق صمیمیتشون به نیم وجب هم نمی رسه ... با همشون می گم و می خندم و قرار می ذارم ... با پریسا و امیر! ... با فرامرز ... با آیدا و علی !!! ... اما صمیمیتی که می خوام خبری ازش نیست ... همین چند نفردلبستگی، نقاط عمیق این اقیانوس به حساب می آن ... رغبتی به ایجاد صمیمیت با کسی ندارم ... کم نمی ذارم اما در حدی که باید باشه ... بیشتر از اون تمام شده سوال نفرمایید !! ... بچه شدی ! ... لبخند بزن و بگذر ... از لابلای ماشین ها سمت ماشین می رفتم ... یه موتور انگار که داره سوزن نخ می کنه، خودش رویه جوری بینشون می چپوند و جلو می ره ... به همین دیگه می خوریم ... یعنی اون به من می خوره ... خودش رو آماده کرده که جواب بد و بیراه من رو بده ... لبخند می زنم و می گذرم ... یه ذره طول می کشه تا ماشین های اطرافم که صحنه رو دیدن یادشون بیاد که باید گاز بدن و بگذرن .. !
پ . ن : توي ده شلمرود٬ حسني تك و تنها بود
حسني نگو بلا بگو٬ تنبل تنبلا بگو
موي بلند٬روي سياه٬ناخن دراز
واه٬ واه٬ واه............


d0bd.jpg

  |  حسین  |    |  ۲۰ اردیبهشت ۸۷
شخمینگ !!!

دیروز با TA شدنم به طور رسمی موافقت شد ... یعنی یه جورایی شدم همکار آقایون اساتید دانشکده ... فعلآ دوتا استاد !!! ... خودمم فکرش رو نمی کردم بچهء شب امتحانی و ناپلئونی پاس کنه درس ها، یه روزی اینطوری بشه ... بالاخره همین تغییرات توی زندگیه که باعث می شه آدم حوصله اش از زندگیش سر نره ... توی کلاسمون یه ابلهی هست که برای اینکه توجه دختری رو به خودش جلب کنه به هر دلقک بازی ای متوسل می شه ... وقتی آدامس می جوه من یکی که منقلب می شم ... نمی دونه وقتی کلاس خالی می شه اون یکی پسر در آخر کلاس چند جمله ای می ره روی مخش ... یه کلوم مخ شخم زده ندیده بودیم که اونم داریم هر روز می بینیم ... من یکی که هر روز ریشم رو از ته می زنم که به ریش من یکی نخنده ! ...

پ . ن : تابناک با این تیتر انتخاب کردنش سرنوشت بازتاب رو دیر یا زود برای خودش دست و پا می کنه ... ولی خودمون عجب جراتی دارن برای نوشتن بعضی از خط هاش ...
پ . ن : نمی دونم اینجا گفتم ؟؟ ... بهترین سیاست تدریس اینه که شاگردات رو بی سواد ولی باهوش فرض کنی ... منم برداشتم سختترین درس بچه های لیسانس رو گرفتم که یه وقت دستامون از پاهامون درازتر نشه خدایی نکرده ! ...
پ . ن : یه ذره می خوام به دوارن ماشین نوشتاریم برگردم ...
پ . ن : یه کتاب با عنوان Iran Under Ahmadinezhad قرار بود توی نمایشگاه به بازدید عموم گذاشته بشه که انگار مالیده ! ... از وقتی که نمایشگاه کتاب اومده وسط صحن مسجد و رواق و حجله تحریمش کردم ... نصف نمایشگاه کتاب به اون حوض و فواره هاش بود که اونم از ما گرفتن ...
پ . ن : توی سلف امروز ابی گذاشته بودند ... خورشید خانم چارقد مشکی نمی خواست ... !!!

  |  حسین  |    |  ۱۸ اردیبهشت ۸۷
آخه چی بگم !!!!

مصاحبه اول (چند ماه پیش) :
- آقای جاسبی ! شما اگه دانشجو می شدین دوباره حاضر بودین برین دانشگاه آزاد یا سراسری ؟
- حالا که دانشجو نیستم !
- اگه بودین ... !
- کاش می شد به دوران دانشجویی برگردم . یادش بخیر !
- حالا فرض کنین که اصلآ الان می تونین یه رشته رو بخونین ... دانشگاه آزاد می رفتین یا سراسری ؟
- وقتش رو ندارم ... خیلی سرم شلوغه !
- اصلآ الان دوست دارین بچه های شما درسشون رو توی دانشگاه آزاد بخونن یا سراسری ؟
- انتخاب با خودشونه ، بهرحال هر دانشگاهی یه مزیتی داره .

پ . ن : چی باید گفت تا دل آدم آروم بشه ؟!
پ . ن : فکر کنم آقازاده ها خارج از کشور درس خونده باشن ! ....
پ . ن : بازم دمت گرم ... سریع نمی گی " آآآآآآآآآآآززززززززززاااااااااااااااددددددددددددد" و طفره می ری ... خوشم اومد صداقتت رو !

مصاحبه دوم (امشب) :
- آقای جاسبی ! یه ذره توضیح راجع به این مسابقات روبوتیک می دین ؟
- بله ، این مسابقات رو کمیته المپیک روبوتیک گذاشته ... و تیم های داخلی و خارجی توش شرکت کردن !
- جایزه تیم اول چی بود ؟ موتور سیکلت !!!
- خبر ندارم ! بله .. فکر کنم موتورسیکلت بود !
- آیا مسابقاتی در این سطح که تیم های خارجی هم توش بودن باید به تیم اول موتور داد ؟ هشــــــــت نفر سوار یه موتور بشن ؟
- ممممممممم ...... مممممممممممممم ....... مممممممممممممم ..... بالاخره فکر نکنم موتور سیکلت هم جایزه بدی باشه ...

پ . ن : بشاش توی این المپیک آدم آهنی ها !
پ . ن : یاد جایزه معدل بیستم افتادم که دوم دبستان گرفتم ... یه دوچرخه ! ... این آقا هم برای بیدار کردن حس نوستالوژی برنده ها حتمآ موتور رو انتخاب کرده ...
پ . ن : یه بنده خدایی از یکی از واحدهای دانشگاه آزاد طرفای شوش و اهواز با دوتا اختراع ثبت شده یه راست برای دکتری از انگلیس بورس شد و رفت ... بدونه اینکه یه قرون خرج کنه توی یکی از گرون ترین دانشگاه های دنیا تا 5 ساله آینده ش تامینه که درس بخونه ... ای انگلیسی ! پیشرفتت نوش جونت ! .. به نظرت این دانشجوی ایرانی برمی گرده ؟؟؟؟
پ . ن : پروفسور دکتر حسابی سر کلاس دانشگاه ، در جواب سوال دانشجوش که جهان سوم کجاست ؟ ... جهان سوم جایه که اگه بخوای خونه ت آباد بشه مملکتت رو ویرون می کنی و اگه بخوای مملکتت رو آباد کنی ، خونه ت ویرون می شه !!
پ . ن : دیگه چی بگم !!!

  |  حسین  |    |  ۱۶ اردیبهشت ۸۷








   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.some14myself.biz