back

سرما خوردم و این آب ریزش نصف آب بدنمون رو از راه بینی سرازیر کرده بیرون … جعبه دستمال روی میز هم تموم شد و من مجبورم بکشم هی بالا چون حال ندارم یه جعبه دیگه بیارم بذارم روی میز … می کشم بالا ! … رفته بودم میدون قدس که یادم اومد ایمان ممکنه [...]

نظر دهید

روز دوم بود … دوم سال که همه هنوز گرم تحویل سال جدید هستند … غروب که شد و آفتاب که پر زد ، تمام چراغ ها خاموش شد … به چند دقیقه نکشید که هوا این رو به اون رو شد … دورتر از ساحل ، اون وسط دریا چندتا رعد برق آسمون رو [...]

نظر دهید

دیروز فکر کنم شروع امامت امام زمان بود … تلویزیون هم مثل همیشه میکروفن رو گرفته بود جلوی دهن مردم تا مردم ابراز انتظار کنن … ” امام زمان جون ، منتظرتم ! ” … با همون لحنی که من برای سبز شدن چراغ قرمز انتظار می کشم … بعضی ها اینقدر مصنوعی و تصنعی [...]

نظر دهید

به نظر من آدم اگه هم می خواد می خوارگی پیشه کنه باید خیام رو بذاره الگوی خودش … که بعد از شونصد سال از مرگش وقتی می خوان مجسمه ش رو بتراشن و بذارن وسط یه محیط فرهنگی توی یه کشور اسلامی که برای مست بودن حد جاری می شه ؛ پایین پاش جام [...]

نظر دهید

منم مثل اون چند ده میلیون نفری که نمی دونستن روی جمعه ای چی کار کنن و گفتن بریم رای بدیم تا یه تنوعی حاصل بشه رفتم رای دادم … اما خب مقصود از رای دادن یه چیزه دیگه بود … ۱٫ حداقل یه سری آدم نرن توی مجلس. ۲٫ این مهر خوشگل انتخابات توی [...]

نظر دهید

bback