من باید می رفتم توی سیرک کار می کردم … اونم قسمت رام کردن شیر و ببر و پلنگ !! و از این جک و جوونورها … بهشون یادم بدم که وقتی ازشون خواستم روی زمین قلط بزنن … دستم رو بردم بالا روی دوتا پاشون بیاستند … سوت زدم نعره بزنن ، از توی [...]
من باید می رفتم توی سیرک کار می کردم … اونم قسمت رام کردن شیر و ببر و پلنگ !! و از این جک و جوونورها … بهشون یادم بدم که وقتی ازشون خواستم روی زمین قلط بزنن … دستم رو بردم بالا روی دوتا پاشون بیاستند … سوت زدم نعره بزنن ، از توی [...]
من و آسانسور هر روز با هم یه داستانی داریم ! … اگه همین الان همه رو یه جا پایین گذاری نکنم دیگه مخم overflow می زنه … اینم برای اینکه به خودم ثابت کنم هنوز مهندسی نرم افزار توی خون منه ! … ۱٫ آسانسورا همشون دوربین دارن و برای اینکه یکی یه وقتی [...]
بچه مدرسه ای که بودیم عشق این رو داشتیم که بارون بیاد و ما رو نفرستن توی حیاط ! … همونجا توی کلاسا باشیم و بزنیم تو سر و کلهء هم … اینطوری نه انتظامات می تونست ما رو از زیر میز ها بکشه بیرون که برو تو حیاط ؛ نه خود ناظم می تونست [...]
با استعفام بالاخره موافقت کردن … دیشب تا ۲ داشتم edit می کردم که چی بگم و چطوری بگم ! آخرش چیزی در اومد که خودمم داشت گریه ام می گرفت نصفه شبی و با یه جیگر آتیـــــــــــــــــــــش گرفته رفتم توی تخت ! … اما وقتی خودم رو می ذارم جای مدیرای موسسه می بینم [...]
اگه این صدای رعد و برق نبود ، بهتر بود که خدا آدم رو بدون گوش می آفرید وبی خیاله هر چی حس شنواییه می شد … لامصب عجب آرامشی می ده این صدا به آدمیزاد … گفتم آدمیزاد ! … سر کلاس خانومی ، که صندلی کنارم نشسته بود پرسید : ” ببخشید آقا [...]