مجردی رفتیم فشم !!!! … جاتون هم خالی خوش گذشت ، حتی با اینکه چون دختر همراهمون نبود نذاشتن کنار رودخونه بشینیم و گفتن بریم روی تخت های بالا اتراق کنیم … خدا به قبر کسی که بنزین ازاد می فروشه نور ببارونه ، مخصوص وقتی که ماشین و جیبش واسه یکی دیگه باشه … [...]
توی سمینار دانشگاه شریف شرکت می کنم و مشت محکمی می زنم به جهالت های سالیان گذشته که این روزا فهمیدیم در آن دوران سرمان با ماتحتمان مشغول لعب بوده است … یه کارگاه آموزشی ۷ روزه که دوتا استاد از Arizona می آن کارگاه راه می ندازن … البته قبل اینکه دو هفته دیگه [...]
بعد از کلی تفکر و تامل و بالا پایین کردن همه چیز آخر تصمیم گرفتم که حداقل یه سال اول فوق رو از هر چی جریان پول دراووردن هست بیام بیرون … حالت خاص و استثناء هم داره اونم وقتی که خود استادا پیشنهاد بدن ولی در غیر اینصورت نمی خوام کارفرمای غیردانشگاهی داشته باشم [...]
یه نتیجه ناگهانی و خیلی خیلی خیلی مهیج و البته با درجه نرمالیتهء سورپرایزکنندگیه بالا !!! … از عنوان و bastract و این مزخرفیاتش می گذریم و شما فقط نتیجهء آخرش رو بخون ….خبر دویم اینکه ، مامان هنوز هیچی نشده دچار درد دلتنگی برای فانی شده … می تونم حسش کنم ! صاف و [...]
امشب افطاری دبیرستان بود … حیف که سالی یه باره … مزه ش هم به همون سالی یه بار بودنشه … وگرنه اونم خز می شد … جهان و امیرحسین هنوز در حال موت بودن … بدون هیچ حرکت اضافی و هیچ جنب و جوشی … در کل نصف ورودی ما دودکش شده بودن … [...]