حسین (ع)

حسین (ع) شهیـــــــــــــــــــــــد !

  |  حسین  |    |  ۱۰ بهمن ۸۵
حسین (ع)

حسین (ع) غریب !

  |  حسین  |    |  ۸ بهمن ۸۵
حسین (ع)

حسین (ع) غریب !

  |  حسین  |    |  ۷ بهمن ۸۵
حسين پارو بزن !!!!!!!

حسين پارو بزن !!!!!!! .. حالم گرفته خيلي شديد ... جمعه بعد آزمون يه دختر خانوم اومد يه سوال استاتيك كرد ... گفتم اين رو من ترم اول خوندم يادم نيست ولي يه جوري دست و پاي شكسته جوابش رو بهش دادم و رفت ... امروز باز اومد كه يه سوال ديگه بپرسه ... منم با چنان لحني بهش گفتم اين ها رو سال 80 خوندم و الان اصلآ هيچي يادم نمي آد كه فكر كنم تا آخر عمرش از هيچ كس هيچ سوالي نپرسه ... با اين شرايط تحمل هيچ بني بشري رو توي حوزه خصوصيم ندارم ... يكي پاش رو بذاره تو كوبيده شده ... اينجا هم تا اسفند هيچ خبري نيست ... آخه من نمي دونم با اين درصدها هم مي شه قبول شد ؟!؟؟! ...آزمون ارشده ... كنكور سراسري ليسانس كه نيست ... يكيشون رو 85 زدم .. نفر دوم ! ... يكي رو زدم 65 نفر 400 ... با اين وضعيت به درد لاي جرزم نمي خورم ... !!! ... دلمون رو خوش مي كنيم به كتكاري شب قبلش كه روي روحيه و تمركزمون اثر سوء داشته ولي من كه مي دونم دارم خودم رو گول مي زنم ...
القصه 5 هفته اينجا رو بخير و ما رو به سلامت !

  |  حسین  |    |  ۳۰ دی ۸۵
تمام دعوا سره مشته من بود !!!

تمام دعوا سره مشته من بود !!! .... ساعت نیم بامداد ، توی کوچه خلوت و نیمه تاریکمون پشت من یه پراید هم پیچید توی کوچه ... با اینکه سرعتمون کم بود اما زد بهم و ماشین تکون بدی خورد ... خاموش کردم و پیاده شدم ... ماشین هنوز مثله اولش بود ... اما بعدش اوضاع با اولش خیلی فرق می کرد ... دعوا سر مشت من بود ... یکیشون از پشت گردنم رو گرفت و خوابوند روی صندوق ماشینم ... دوتا دیگه شون پریدن به مشته من ... اونم مشت چپم که به محکمی راستی نیست ... اولش نگران این بودم که نکنه مشتم رو باز کنن ... زیاد تقلایی نمی کردم برای کار دیگه ! ... انگار توی اون هیر و ویر تمام تمرکزم روی تک تک انگشتای دستم بود ... یه کم که گذشت دیدم انگار دو تا مرد گنده نمی تونن 5 تا نگشت من رو باز کنن نفر سوم رو زدم و به انضمام کلی داد و هوار خودم رو خلاص کردم ... وقتی همسایه ها ریختن توی کوچه و بابا با لباس خواب کنار ماشین ها بود ... کم کم مشتم رو باز کردم ... می خواستم ببینم توی مشتم چی بود که 3 نفر نتونستن بازش کنن ... سوئیچ ماشین ! دعوا سره یه سوئیچ ، خونی ه خونی بود ! ... انگار یه شیلنگ از آستینم رد کرده باشن و آب بریزه روی دستم و بریزه روی زمین حس ریختن خونم رو داشتم اما کوچه نیمه تاریک بود ... الان روی دست چپم جای 10 تا ناخون و دو تا زخم بریدگی و یه سری خراش روی گردن و بینی مونده ... ماله دو نفر خرس گنده که نتونستن مشتم رو باز کنن ... نفر سوم هم یادش رفته بود یه پسر می دونه به کجا بزنه که Knock out بشه ..

پ . ن : یکی بود ، یکی نبود ... وقتی این یکی بود اون یکی نبود ... وقتی اون یکی بود این یکی نبود ... مهم نیست کی بود و کی نبود ... مهم اینه که این یکی با اون یکی نبود ! ...

  |  حسین  |  5 تا کار بد دیگه  |  ۳۰ دی ۸۵
من ؟!؟!؟ من ؟؟؟!؟!!

من ؟!؟!؟ من ؟؟؟!؟!!

اول از همه خوبی هام رو با کمال پر رویی بگم ! ... فکر کنم بارزترین مشخصهء من منعطف بودنمه ! ... و مسئولیت پذیر بودنم ... اما بدی هام رو بگم که واسه خودم شیرین تره واسه خودم ... 1. به شدت حسود ! 2. گاهی اوقات مغرور بیش از اندازه ... تا حدی که یه روز ایمان بهم گفت " تو هم خیلی مغرور هستیا ! " ... حالا جریان چی بود ؟ ... پرسید " چرا به فلانی سلام نکردی ؟ " ... منم گفتم " اگه می خواست خودش باید سلام می کرد بهم. " ... البته این غروره بی سر و صداست ... یه دفعه اما بدجوری توی چشم می زنه ... در حد اینکه بقیه رو به هیچ حساب می کنم ... یه ذره کله شق ! ... البته اگه از اهل خونه بپرسی می گن " همیشه کله شق ! " ... حالا شما به همون یه ذره قانع باشین تا بقیه ش کم کم ظاهر بشه ... امروز داشتم فکر می کردم چی شد که من از تیر تا الان دارم می رم ملی و درس می خونم ... همش توی دو روز اتفاق افتاد ... روز اول تصمیم گرفتم برای ارشد بخونم ... روز دوم کلاس های ماهان و پوران پژوهش رو نوشتم ... شب روز دوم خونه یه جنگی رخ داد که باعث شد دنبال یه جا برای درس خوندن بگردم ... توی تخت همون شب به سرم ملی خطور کرد که یه بار برای کارای پروژه رفته بودم ... فردا صبحش عضو ملی شدم ... از اون موقعه هم در حد تیم ملی درس خوندم ... که اگه اگه اگه اگه قبول نشم حسابی با هم می خندیم ! ... کلی باهاش تفریح می کنیم ... یه بدی ناجور دیگه اینکه له می کنم ... یکی خوبه ، همیشه خوب بوده ، همیشه هم خوب می مونه ، اما تا خلافش ثابت بشه سخت می شه مثه اولش ... تا بیاد اثبات کنه و برای بی گناهیش دلیل که نه! دبه در بیاره ؛ با کمال شرمندگی له شده ! ... به همین لهیدگی که توی واژه له هست ... سخت امتحان می گیرم ... بدون ارفاق می ندازم ... نمره انداختنم هم 7 ه ... یه نمره ای که کسی نمی تونه بیاد اصرار کنه پاسش کنم ... مثه استاد مدار منطقی م ... گفتم منطق ... آدمی هستم که به حد معقولش به دلم و مخلفاتش به شدت پر و بال می دم ... می ذارم هر کاری دوست داره بکنه اما وقتی منطقم شروع می کنه کار کردن دل و مل تعطیله ... جاش رو به دلیل و برهان می ده ... اصلآ هم از اون تو بمیری ها منطقم با بقیه جنبه هام نداره ، دیگه چه برسه به از این تو بمیری ها ! ... با کسایی که دوسشون دارم مثه کسایی که دوست داشته شده هستن رفتار می کنم و با کسایی که ناراحتم کنن کاری ندارم ... اما اگه کسی این وسط سوء استفاده کنه داستان همون له شدنه ... تعارف هم نداریم ... به شدت به خودم احترام می ذارم و برای خودم ارزش قائلم ... همونقدر که برای یه آدم غریبه حق و حقوق قائلم ... جواد بهم می گه " حقوق شهروندی ! " ... این آخری ها هر تصمیمی گرفتم روش ایستادم ... اونقدر که خودمم از صبرم تعجب کردم ... چه برسه به دیگران ! ... خب اینم منه ترسناکه من ! ... چه شعری بود که می گفت این نه منم ! ... نه مه نه ! ...

حالا یه بازی !! خیلی آسون و خودمونی ..
شما می خوای برین خونه طرف ..........
1. راه دور و قشنگ رو انتخاب می کنین یا راه نزدیک و معمولی رو ؟
جواب من ... » - دور .
2. شمام صداش می کنین یا می گین اهل خونه صداش کنن ؟
- خودم .
3. می رین توی اتاقش دوست دارین خواب باشه یا بیدار ؟
- خواب .
4. دست گل رو روی تخت می ذارین یا کنار پنجره ؟
- روی تخت .
5. موقع برگشتن راه دور رو باز انتخاب می کنی یا راه نزدیک ؟
- راه دور .

جوابیه : توی کامنتدونی !!

پ . ن : " اختاریه : تقلب ممنوع ! "

  |  حسین  |  7 تا کار بد دیگه  |  ۲۶ دی ۸۵
خودم كم

خود كم توي بوق كرده بودم كه آي ايهاالناس من مي رم ملي !! من مي رم ملي !! ...كه تلويفيزيون هم مرحمت كردن وشمايل بنده رو به عنوان تبليغ كتاب و كتاب خواني امروز كله سحر ساعت 7.10 توي كانال دو به كل مملكت سحرخيز نشون داد ... البته ما كه نديديم ولي با كسايي كه صبح دل انگيزشون رو با تمثيل من مجبور شدن شروع كنن و عطف به يقين حسابي روزشون با مصيبت همراه بوده از صميم قلب قبلآ همدردي مي كنم .. شايدم دلدردي !! ... اينجا يكي از استديوهاي صدا سيماست كه هيچ اصلآ توش شكي نيست ولي اين همه از زير دوربين و كادر در رفتم .. آخر اومدن از زاويه جنوب غربي غافلگيرم كردن .. حالا تنها كسي كه نمي دونه من كجام و چي كار مي كنم خواجه حافظ ه شيرازي ه !! ... مممم. بازم جاي شكرش باقي كه كله سحر ساعت 7 صبح كسي تلويزيون روشن نمي كنه و معدود ديده شدم ...كم كم يه نيم قد تنديس من رو در حالي كه به دوردست ها نگاه مي كنم و با يه دستم به ملي دارم اشاره مي كنم مي زنن سر در اين مكان مقدس ! شايدم مزخرف ( بستگي داره به نتيجه كنكور يه ماه و نيم ديگه ! ) ... بگذريم ! ... اما نه ؛ نگذريم ... اينجا بازم تغيير دكوراسيون دادن ... پيشنهاد مي كنم از اين به بعد توي رشته كتابداري يه سه واحد !! نه كمه ... سه تا سه واحد اضافه كنن به نام پاورليفتينگ .. ممم ... اينطوري كتابداراي محترم زور بازوشون براي حمل و نقل انواع ميز و كمد و صندلي و مبل به مراتب ترقي مي كنه ... مباني پاورليفتينگ ! ... پاورليفتيگ متوسطه ... پاورليفتينگ پيشرفته ! ... البته براي سر فصل هاش هم مي تونن از اسامي كمدليفتينگ ، مبل ليفتينگ ، صندلي ليفتينگ و توي همين مضامين بهره ببرن ...

پ . ن : حالا فهميدن چرا من اين چند روزه بازدهي نسبت به مقياس توليدم نزولي شده و MPb ام صعودي شده !! ... بشين سر درس و مشقت !
پ . ن : دو مورد رو در خفا حفظ مي كنم تا به موقعش پرده دري كنم از وضعيت گل و بلبله ملي ...
پ . ن : اينقدر ملي ملي ملي ملي ملي كردم كه حالم از هر كلمهء كه توش ملي به كار گرفته شده بهم مي خوره .. مثله درآمد ملي ؛ توليد ملي ؛ ميل نهايي به صرفه جويي ملي ؛ توليد ناخالص داخلي ملي ؛ توليد خالص داخلي ملي ؛ ... " هووووووووووووووووووووووووق " !

  |  حسین  |  5 تا کار بد دیگه  |  ۲۴ دی ۸۵
آدم اجتماعی می خوای !!!

آدم اجتماعی می خوای !!! .. بیا ... من ! ... اونقدر اجتماعی ، مردمی ، اهل بگو بخند ، خوش صحبت و امثال این صفت ها هستم که بیا و ببین ... فقط این چند وقته که مخم به شدت مشغول مسائلی شده که نه ماهی روش سرمایه گذاری زمانی کردم دیگه حال و حوصله هیچ حرف اضافه و هیچ صحبت دیگه ای رو ندارم ... حال ندارم الکی بخندم ، وقت بگذرونم ، الکی بچرخم ، حوصله بی خیالی و خوشی رو ندارم ... دیگران زل می زنن به چشمام که بهشون یه سلامی کنم و یه چند دقیقه ای به حرف زدن بگذره ... منم که یه آدم اجتماعی بلانسبت بـــــــز نگاهشون می کنم و هیچ عکس العملی نشون نمی دم ... خیلی از حرف ها الان واسم زدن ندارن ... خیلی از موضوعات جالب هم فعلآ هیچ کششی توی من ایجاد نمی کن .. می دونم خیلی بده ... بچگونه ست ... بی دلیله ... خیلی cheap و بی محتوی و شایدم مخربه ... اما همینی که هست ! ... کم کم از اواسط بهمن دیگه داستانه همون هر گلی زدم به سر خودم زدم می شه ... منم آدم می شم ... اینقدر جواد رو نصیحت کردم که سیگار نکشه مگه گوشش بدهکار بود ؟! ... داشت من رو کم کم دودی ( بوق!! ... سانسور شد ) ... آقا دوستش تصادف کرده رفته بیمارستان ... اونجا یه اهل منقل در حالت نعشگی بهش می گه ... غیر از سیگار چی می کشی ؟ هروئین یا تریاک ! .. جواد هم با غیرت تمام گفته " هیچی ! " ... وقتی معتاده در می آد بهش می گه " دروغ می گی ... اینطوری که محکم می کشی معلومه که مصرف داری ! " ... آقا هم بهش برخورده و ترک دود کرده ..به این می گن استفاده مناسب از غرور ! ... کاری که من نتوسنتم بکنم یه آدم شیره ای سه سوت انجام داده ...

پ . ن : هوس اسکی کردم !!! ... بدجور ! .. داره باز برف می آد ... حیف تا اسفند همین آش و همین کاسه ست .. حسین ... پارو بزن !
پ . ن : خسته و کوفته اومدم خونه و طبق معمول یه راست سر یخچال ... یه تیکه پای سیب مونده بود .. بر داشتم و خواستم با یه چیزی بخورم ... زدم توی ماست و موسیر .. طعم خوبی گرفت .. اما با سس هزار جزیره خیلی خوشمزه تر می شد ... گشنگی دیگه !! ... حالیش نمی شه این چیزا .

  |  حسین  |  2 تا کار بد دیگه  |  ۲۲ دی ۸۵
خرسند شدیم

خرسند شدیم که رنگ امروز ، رنگ دگرست نه رنگ دیروز !!!

صبح با آشفته ترین خوابی که هر بنی بشری می تونست ببینه پریدم بالا ... حتمآ الان می گین " باز شروع شد !! ... روزی که نکوست از کله سحرش پیداست ." اما اصلآ از این خبرا نیست ... شکر خدا با نسبت به دیروز رنگ دگر بود ... پشت سرم دقیقآ مرجع کتاب های موسیقی و معماریه ! .. هر وقت می خوام یه کش و قوسی بدم به خودم ، می رم و یه نگاهی به اونا می ندازم ... امروز چشمم به یه کتاب افتاد " Elvis and You " ... کنجکاو شدم و برش داشتم ... دیدم بله ! ... الویس پرسلی خودمونه ... عکس جلد تصویر خاک سپاریش بود ...هزارتا شمع روشن !! ... زیر یه سری از عکسا و پاراگراف های و گفته های مردم رو راجع بهش خوندم ! ... همون بهتر که توی سن 41 سالگی مرحوم شد ... شاید بهتره بگم محروم ... از این همه نعمتی که این دنیا داشته ... مثلآ توی فصل" Elvis and Romance " یکی فرموده بود " الویس زنده است تا وقتی که زن و دختر وجود داره " ... یا به کسایی که الویس اون ها رو می بوسیده لقب " Elvis kissed " می دادن ... گذاشتم بعد از کنکور بشینم یه نگاهی بهش بندازم ... خوندنش درسته که وقت تلف کردنه محضه ولی خالی از لطف نیست ... کتاب رو بستم و رفتم جلد پشتش رو بخونم که چشمم خورد به این کلمات " Elvisology " ، " Elvisize your life " ... حالا خیلی بیشتر حریص شدم به خوندن یه آدمی که توی اوج شهرت و شهوت و شور مصداق این بیت شد : " بر کش کشانت می برند ... انا اله راجعون " ...

پ . ن : اگه از ریختش و لباس هاش و ادا اصول هاش بگذریم باید بگم که بعضی از آلبوم هاش رو دوست دارم ... همینطوری برای اینکه بگیم " ما هم اولیس بلتیم ! "

پ . ن : karebadolize your life ! ... عجب شعاری !! ... یخ کردم .

  |  حسین  |  2 تا کار بد دیگه  |  ۱۸ دی ۸۵
در شرف ترکیدنم ....

در شرف ترکیدنم ... ذهنم به هیچ کنش خارجی واکنش نشون نمی ده ... یه کم که نه !! ... یه ذره زیاد دلم می خواد غر بزنم و پاچه این و اون رو بگیرم ... همینطوری ! ... البته پاچه گرفتن به مسلک خودم ... اینطوری ... می آی خونه به همه سلام می دی و لباس هات رو در می آری و یه شامی می خوری و می پری زیر دوش ... وقتی از دوش میزنی بیرون تا الان یه کلوم هم حرف نمی زنی ...سرت توی لاک خودته ! ... اینقدر ساکت می ری و ساکت می آی که آخر اهل خونه از این همه سکوت شاکی می شن ... به همین راحتی ... به این می گن پاچه گرفتن به سبکه کار بد ... این خواسته های من آخر یه روز امونم رو می بره ... می دونم دیر یا زود می بره ... یه خواسته هایی که نمی شه نوشت و خوند ... خواسته که نه ! انتظار ... شایدم چشم داشت ! ...هنوز تمام پاچه مردم دنیا رو گرفتم با این حرف نزدنم ... ساکت موندنم ... منتظرم شب بشه بگیرم بخوابم ... حداقل توی خواب کسی بخاطر ساکت بودنت بازخواستت نمی کنه ... ایمان اومد بالای میزم گفت " چرا منفجر شدی ؟ " ... حرف حق جواب نداره ... با اون قیافه ای که من داشتم مطمئنم امروز توی ملی هیچ کس بهم نگاه هم نمی کرد ... بهترین سیاست ، رفاقته ! ... ما هم از در رفاقت وارد شدیم و داریم ساخت و پاخت می کنیم ... حالا سر چی و برای چی بعدآ می گم که که Loose نشه ... هفته اول اسفند تا یه ماه و دو هفته دیگه می رسه ... خدا کنه زودتر برسه ... !!!! ... می خوام خودم رو ببرم یه وری یه جایی گم و گور کنم ... همین ! ... من حیث المجموع چنان شب عیدی داریم که شب را چراغانی کنید ! ... توی تاکسی یه بحث مسخره در مورد گرانی پرتقال و دلیل وزیر کشاورزی که پرتقال توی زمستون گرون می شه و استدلال اهل تاکسی که " بابا پرتقال میوه زمستونیه !! " مزید بر علت شد ... حرف زدم و پاچه ها از دهنم اومد بیرون ... باید بگیرمش و ساکت بشینم ... ساکت برم اینور و ساکت برم اونور ... عید شما مبارک ...

والسلام علیکم و رحمة الله برکاته ... !!!

  |  حسین  |  1 تا کار بد دیگه  |  ۱۷ دی ۸۵








   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.some14myself.biz