اومدم روزانه بنویسم … صفحه بی بی سی رو باز کردم … اولین خبرش چشمم رو زد … سقوط یه هواپیمای دیگه توی مهرآباد … البته این بار خبرنگار توش نبوده … خود سپاهی ها بودن … یاد حرف اون خلبان نیرو هوایی افتادم که گفت “ خوشحالیم وقتی سقوط می کنیم تنها نمی ریم [...]
ما همیشه باید به خودمون یه لطف بزرگ کنیم … اونم اینکه برای گول نخوردنه خودمون هم که شده کمتر دروغ بگیم … نمی گم دروغ نگیم که خیلی سخت نشه … اینم یه لطف دیگه !!! .. به قول لارشفوکو ” انسان هیچوقت بیشتر از آن هنگام خود را گول نمیزند که خیال میکند [...]
به قول بابابزرگ ” نوه ها هر وقت می آن خونمون خوشحالم ؛ هر وقت هم که می رن خوشحالم … خوشحالی اول برای دیدنش و خوشحالی دوم برای اینکه خونه ساکت می شه و آدم می تونه سرش رو با آرامش بذاره روی بالش ” … یعنی همون حسی که من الان دارم … [...]
رسمآ ثبت نام کردم … برعکس چیزی که انتظار داشتم خیلی سریع و بی دردسر … از اصفهون مهمون داریم … دو روزه هر چیزی که معنی درس داشته باشه تعطیله … خودم رو گول زدم که عنوانش هست استراحت … یه مدتیه همش سردردای شدیدی می آن سراغم … دستشون درد نکنه که قبل [...]
همه حرفام نوکه زبونم بود … اما تا نشستم پشت این همش پرید … اتفاق جدیدی هم نیست این روزا … شب که می شه یادم می ره طول روز چی خوندم و چی نخوندم … منظورم سرفصل ها نیست ! … حتی درس ها هم یادم نمی آد ( این دیگه شاهکاره !! ) [...]