وقتی که چرخیدم طرف پنجره تازه فهمیدم که ساعت باید خیلی از آخرین باری که دیدمش گذشته … هوا داره کم کم آبی می شه … منم اصلآ نفهمیدم چطوری امشب گذشته … حتی یه دونه خمیازه هم نکشیدم … توی تختخواب ام … یه کتاب آنالیز روی پام گذاشتم … کنترل spilit هم دستمه [...]
اصلا” زشته ، همه جای دنیا حتی اونهایی که نمیتونن دماغشونو بالا بکشن هم ادعای استقلال کردن ،چه برسه به افرادی با توانایها و امکانات ایشون. شما قضاوت کنید بالاخره تا کی،حیف این همه استعداد و انرژی نیست که تو این یک وجب جا داره هدر میره؟ من برای خودش میگم هر کس دیگه ای [...]
مثه آدمای پاک روان نشستم همینطوری با این spider ور می رم .. به قولی بازی می کنم .. همین بازی ورق که تا ویندوز می ریزی اونم باهاش ظاهر می شه و می شه بلای جونت … دوتا انگشتام روی ctrl + Z ه .. که هر حرکتی رو که بینم بعدآ به نفعم [...]
امسال ، سال نو ندارم .. نه شوقش رو دارم .. نه شورش رو .. نه اشتیاق چیدن سفرهء هفت سینش رو .. نه چشم دیدن جوونه زدن درختای توی پیاده روی خونه رو ، حتی …… کم مونده بود که بگن ماهی قرمز نخرین وگرنه بیماری مهلکی می گیرین .. دیگه به ماهی قرمز [...]
یه سال گذشت .. از نوشته قبلیم یه سال گذشت .. به لحظه ایی که هیچ علاقه ایی به اومدن نداشتم رسیدم .. تحویل این سال رو می گم .. سال قبل که تحویلش عالی بود و خودش مزخرف .. این تحویل مزخرف امیدوارم که سال عالی باشه واسمون .. یه چیزی بگـــــــــــــــــــــم ؟!؟!؟!؟؟! … [...]