پاییز


کم کم داشت تابستون حوصله ام رو سر می برد ....
از بلندی روزا خسته شدم .. دلم می خواد زودتر غروب بشه ..
زودتر همه جا تاریک بشه ..
اصلآ اگه دست من بود می خواستم مثه یه لبای پشمی این روزا رو بندازم توی ماشین لباس شویی .. بعد که در بیاری و خشک بشه .. حسابی آب بره !!!!
..
..
..
دوباره هوا سرد بشه و سوووز بیاد ..
از اونایی که نوک دماغ آدم رو قرمز کنه و آدم رو فیر فیر بندازه ..
اصلآ دلم هوای اون پالتو ام رو کرده ..تا دستام رو بذارم توی جیبام و سرم و فرو کنم توی یقه ام ..
هوس یه غروب هزار رنگ .. که با هزار رنگ درختا بشه دوهزار رنگ ..
هوس یه بارون اساسی .. یه آسمون گرفته و ابری ..
..
..
..
اصلآ هوس روشن کردنه بخاری ماشین !!!
اینکه شیشه ها رو بدی پایین تا هوای سرد خواب از سرت بپرونه ..
بری بشینی توی تاکسی و اون ته صندلی عقب جمع و جور بشی ..
تموم راه با گرمای بدن خودت حال کنی ..
..
..
..
ای پاییز ...
ای سلطان فصل ها ...
..
..
..
گفتم که : ...
کم کم داره تابستون حوصله ام رو سر می بره ....
البته اصلآ نفهمدیم که چجوری تابستون تموم شد ..
امروز چندمه پاییزه ؟!؟؟!؟
با این حال هوس پاییز داره دیونه ام می کنه ..
می دونم بعدش غرغر می کنم برای زمستون .. آخر زمستونم دلم لک می زده برای بهار و تابستون !!!
طبیعت ما آدما همینه ..
همیشه دوست داریم چیزی رو طلب کنیم که نداریم ..
یا یه زمانی داشتیم ..
..
..

  |  حسین  |    |  ۷ مهر ۸۴
جناب محترم سردار

جناب محترم سردار شهردار دکتر خلبان محمد باقر قالیباف ....

پ.ن.
چیزی که جا نیافتاده ؟؟ ( البته روم به دیفال! )

  |  حسین  |    |  ۲۷ شهریور ۸۴
وقتی که تنگه غروب

وقتی که تنگه غروب بارون به شیشه می زنه
همه غصه های دنیا توی سینهء‌ منه
توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام
دیگه غیر از یدونه پنجره هیچی نمی خوام

پشته این پنجره می شینم و آواز می خونم
منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم
زیر بارون انتظارت رنگ تازه ایی داره
منم ع ا ش ق ترم انگار وقتی بارون می باره

بعضی وقتا که می آی سر روی شونم می ذاری
تموم غصه ها رو از دل من بر می داری
اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره
وقته بیداری بازم غم می شینه توی حنجره

هیچی آلبومای سیاوش نمی شه .. حتی داریوش و ابی !!‌آلبوم جدیدش هم که دیگه ... ترکونده .فردا می رم برای بلاگ سایت جدید هاست و دومین بگیرم . یه اسم هم انتخاب کردم . ببینم چجوریه !!!!خبر جدید هم که .... !‌ فعلآ هیچی .. پست قبلی چند ساعت پیش بود ؟؟...فکر کنم حدود سه ساعت .
دیگه برم تا سه ساعته دیگه .

  |  حسین  |    |  ۲۶ شهریور ۸۴
فردا ساعت نه صبح

فردا ساعت نه صبح اینجانب به مدت یه هفته در شهر بزرگ تهران غریب می گردم . از همین الان عزای اون روزی رو گرفتم که جیره بندی غذا تموم بشه ..
البه فعلآ اوضاع خوبه !!البته فعلآ ....تاکید می کنم .. فعلآ ... !یعنی الان که نگرانی بابت گشنه موندن و خدایی نکرده از گشنگی مردن ندارم .. !!‌
یه خبره بده دیگه ... امروز صبح که از خواب بیدار شدم احساس کردم یه چوب خشک از خواب بیدار شده ...الانم که خیر سرمون نشستم و دارم شش ساعتی با کارام ور می رم هنوز دنیا رو به چشم یه چوپ خشک می بینم ...والا این خانوم دکتر خونهء ما که فرمودن اسپاسم عضله گرفتم ..
امروز طراحی قالب سایت تموم شد ..کم کم آپلودش می کنم و دیگه اونجا می نویسم .. :) ..خودم که از اسم و لوگو و کلآ ریخت و قیافه اش خیلی خوشم اومد .. کلی ذوق سوزوندم ...راستی .. اگه کسی دلش می خواد آدرس اونجا رو بدونه بهم بگه .. تا براش بفرستم ..
اگه هم کسی دلش نمی خواد بدونه .. خب .. پس پیش بسوی دوستان جدید !!!
چیزی که زیاده .. دوست برای یه چوبه خشکه !!!

  |  حسین  |    |  ۲۶ شهریور ۸۴
اصلآ می دونی چیه ؟


اصلآ می دونی چیه !!!این بلاگا برای این درست شدن که همه به هم محرم باشن .... یعنی دیگه چیزی نامحرمانه نمونه ..
مثه جمشیدیه ! ... تا حالا رفتی اونجا ؟!؟؟!؟!با هر غریبه ایی که بری بهت محرم می شه ... دقت کن ... اونجا هم ٬‌ همین خصوصیت رو داره ...
راستی منم می خوام کوچ کنم ...نه کوچ ع اش ق ا ن ه ... نه کوچ جوگیرانه ...همون عاقلانه بهترین اسمه ... آره عاقلانه ...خنده نداره .. سعی نکن منصرفم کنی ... المپیادی نیستم ٬ که هستم !!!!تو بهترین دانشگاههای ایران درس نخوندم ٬ که خوندم !!!!سرمایه دار نیستم ٬ که هستم !!!!!
ع ش ق خارج نیستم ٬ که هستم !!!!!!!ولی انصافآ ٬ هیچ کدومشون نیستم ...زندگانی یکجور تجدید خاطره ...
دلم یه زندگی جدید می خواد ... یه خاطرهء جدید ... یاد شعر کوچ یه بنده خدایی شدم .. روز دل کندن شعر رو می نویسم .
دیروز ٬ یکی برام یه شعری خوند ..
از اون شعرای دوران کودکستان .. یادم باشه بنویسم .

  |  حسین  |    |  ۲۳ شهریور ۸۴
بین ما فاصله ایی نیست بجز فراموشی


بین ما فاصله ایی نیست بجز فراموشی ....تو را بیاد خواهم آورد ٬ تو را بیاد خواهم داشت ٬ تو را هر شب در رویاهایم تکرار خواهم کرد ٬
و هر روز صبح که بر می خیزم ٬گوشه لبم لبخندیست ٬‌ بین من و تو رازهای نگفته ایست ٬ که هرگز به کلام نخواهم آلود ٬
از من تا تو فقط یک تپش است .........


دیروز روزه خیلی خوبی بود .. روزایی که مشغول کارمون هستم خیلی خوب می گذره . یعنی نمی تونه بد بگذره . هم سرت گرمه .. هم یادت می ره زندگیت کجا ها یه ذره گیر کرده .. هم پولت رو می گیری .. هم با دوستا و بچه ها هستی ..از همه اینا بگذریم مسئولیت پذیری یه مزهء دیگه می ده ..
بگذریم که اینقدر مزه اش بعضی وقتا تلخ می شه که ............مثله طعم تلخ بادوم ...
هیچی دیگه ... همه اهل خونه دارن به مدت ۱۰ روز می رن مسافرت !!!
خب ٬ منم به مدت ۱۰ روز تنها باید سر کنم .......
باید بیشتر فکر کنم .. فکر نکنم اونقدرا هم بد باشه ...
فقط شباش یه ذره ممکنه حوصله ام سر بره ..

  |  حسین  |    |  ۲۰ شهریور ۸۴
از خروجی پیچیدیم تو


از خروجی پیچیدیم تو ... شب بود ... یک متر .......... چندتا خانوم ایستاده . یک متر و نیم ........ یه آقا ایستاده بود . دو متر ........ پسر بچه با دراز کشیده کنار جدول . تموم سر و صورت خونی .می شد راحت توی تاریکی خون روی آسفالت رو تشخیص داد . حدود نه ساله بود . اصلآ‌ تکون نمی خورد . جماعت نمی دونم به چی زل زده بودن و کاری نمی کردن . دو متر و نیم ...... چند تا آقای دیگه ایستاده بودن .سه متر جلوتر ....... یه موتور .
سه متر و نیم جلوتر ...... چندتا ماشین پارک شده بود .چهار متر جلوتر ........... چندتا خانوم حرف می زنن ..
دور برگردون تموم شد ...
من هنوز توی دو متر اول گیر کرده بودم .

  |  حسین  |    |  ۱۴ شهریور ۸۴








   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.some14myself.biz