کم کم داشت تابستون حوصله ام رو سر می برد …. از بلندی روزا خسته شدم .. دلم می خواد زودتر غروب بشه .. زودتر همه جا تاریک بشه .. اصلآ اگه دست من بود می خواستم مثه یه لبای پشمی این روزا رو بندازم توی ماشین لباس شویی .. بعد که در بیاری و [...]
کم کم داشت تابستون حوصله ام رو سر می برد …. از بلندی روزا خسته شدم .. دلم می خواد زودتر غروب بشه .. زودتر همه جا تاریک بشه .. اصلآ اگه دست من بود می خواستم مثه یه لبای پشمی این روزا رو بندازم توی ماشین لباس شویی .. بعد که در بیاری و [...]
جناب محترم سردار شهردار دکتر خلبان محمد باقر قالیباف …. پ.ن. چیزی که جا نیافتاده ؟؟ ( البته روم به دیفال! )
وقتی که تنگه غروب بارون به شیشه می زنه همه غصه های دنیا توی سینهء منه توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام دیگه غیر از یدونه پنجره هیچی نمی خوام پشته این پنجره می شینم و آواز می خونم منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم زیر بارون انتظارت رنگ تازه ایی داره [...]
فردا ساعت نه صبح اینجانب به مدت یه هفته در شهر بزرگ تهران غریب می گردم . از همین الان عزای اون روزی رو گرفتم که جیره بندی غذا تموم بشه .. البه فعلآ اوضاع خوبه !!البته فعلآ ….تاکید می کنم .. فعلآ … !یعنی الان که نگرانی بابت گشنه موندن و خدایی نکرده از [...]
اصلآ می دونی چیه !!!این بلاگا برای این درست شدن که همه به هم محرم باشن …. یعنی دیگه چیزی نامحرمانه نمونه .. مثه جمشیدیه ! … تا حالا رفتی اونجا ؟!؟؟!؟!با هر غریبه ایی که بری بهت محرم می شه … دقت کن … اونجا هم ٬ همین خصوصیت رو داره … راستی منم [...]