back

ساعت شش صبح ..از سرما توی خواب و بیداری دنبال پتو می گشتم .. آخر با پا و زانو و … چپ و راست کردن بدنم کشیدم روم ..می شد بوی نا و بارون نم زده رو حس کرد ..حس کردم توی پاییزیم ..خیلی بوی خوبی توی اتاق پیچیده بود ..انگار تموم طراوت حیاط و [...]

نظر دهید

زندگی هم عجب چیزیه …خیلی مهیج تر و سرگرم کننده تر از اون چیزیه که فکرش رو کنی …البته نباید منکر این قضیه هم بشی … که ممکنه یه دفعه از اون بالا با کله بیای فرقه زمین …حتی اگه با مخ نیای و پهن نشی حداقل با اون شیرجه ایی که سمت قعر می [...]

نظر دهید

تاحالا فضولی کردین ؟!؟!؟!؟؟! مثلآ رفته باشین و دفترچه خاطرات دخترخالتون رو دزدکی بخونین … چرا کاره بد ؟!؟!؟!؟!؟!

نظر دهید

این چند روزه به طرز سرسام آوری بانک بازیهام شروع شده … مار از پونه بدش می آد دمه در خونش سبز می شه .. شده حکایت ما !!!! با کلی سلام و صلوات و فوت کردن به نگهبان دمه در بانک ٬ در رو باز کردم … خدا خدا می کردم که یا خلوت [...]

نظر دهید

آدم بدی شدم …اینو تموم اعضا و جوراحم داره حس می کنه … دست هام همون دست هاست ٬‌ باهاشون همون کاری رو می کنم که قبلآ می کردم . پاهام همون پاهاست ٬‌ باهاشون همون کاری رو می کنم که قبلآ می کردم . گوشام همون گوشاست ٬‌ باهاشون همون کاری رو می کنم [...]

نظر دهید

bback