خب ترم آخر هم

خب ... ترم آخر هم شروع شد . همیشه ترمای دوم زودتر از ترمای اول تموم می شن..پس دیگه این ترم هم تموم و ما شدیم آقای مهندس .
امتحان فوق بد نبود.بهتر می تونست باشه .
ولی اگه کلام رو قاضی کنم می بینم که از سرم هم زیاد بود .
اصلآ‌ انتظار نداشتم چهارتا تا از درسای اونطوری بزنم .
با اون همه واحد سنگین و پروژه های داخل و خارج دانشگاه عمرآ اگه می تونستم بیشتر بخونم.
ولی سال بعد دیگه می ترکونم.هم دانشگاه تموم شده و هم کارای معافیت سربازی . مهمتر از همه یه سال بزرگتر شدم.

بیشتر از هر چیزی دارم روز شماری می کنم واسه تموم شدن این ترم آخر و خلاص .... خلاص از همه چیز و همه کس .
روزایی که نیستش دلم تنگ می شه و روزایی که هستش دلم تنگتر ...
اینم یه دورانیه از زندگانی ما .. خوب یا بد .. خوشیم که می گذره !
به کسی نمی گم که دوباره دارم می نویسم تا مدتی بگذره ( از همه بخاطر کانت هاشون توی این مدت مرسی ).. شاید یه چیزایی رو .......
فعلآ‌ باید ببینم چه چیزایی که گذشت رو می تونم بگم .. می دونین که همه حرفای که آخه گفتنی نیست !
توی این مدت خیلی از حرفام رو یه جای دیگه می نوشتم .. شاید به سرم زد و یه دفع هم رو اووردم اینجا..همینطوری! فقط برای خندیدن به دیوونگی هام !

  |  حسین  |    |  ۱۰ اسفند ۸۳
با بچه ها داشتیم

با بچه ها داشتیم از دانشگاه بر می گشتیم. اواخر آذر بود .
بعد کلاس سیستم عامل .. با اینکه خودم سیستم رو ترم پیش پاس کرده بودم
ولی نمی دونم چرا دلم می خواست باز بشینم سر کلاس کسل کننده و خسته کننده
یه استاد بی سواد و گیر با کلی اسلاید و توضیح واضحات ...
هوا کاملآ‌ تاریک شده بود . توی بزرگراه هم که برقا رفته بود و همه جا ظلمات .
عین رانندگی تو جاده شده بود.
بارون کم کم از حالت نم نم خارج شده بود و صداش بدجوری خواب آور شده بود .
یا شایدم .............. !
یادم همش یادم به یه جمله می افتاد که صبح توی خونه خونده بودم :
خدایا ...
عاشق گردان آنکه عاشق نیست
و
عاشق نگاه دار آنکه عاشق است
دلم می خواست ... داشتم ...
برای ثانیه ثانیه لحظات دلتنگی ؛ دلیل بی دلیلی ...
برای تک تک تپش های قلبم ؛ بهانهء شیرینی ...
برای ذره ذره نگاه هایم ؛ چشم منتظری ...
صبر ..... صبر .....
فقط ..... تا چهار ماه دیگه فقط .
اسفند‌‌‌ .. (چشم بهم بزنی سال تمومه )
فروردین .. ( همش به مسافرت و جنگولک بازی می گذره )
اردیبهشت .. ( کنفرانس و دفاعیه از یه پایان نامهء دهن پرکن )
خرداد .. ( حال و هوای آخرین امتحانای دوره کارشناسی )
تیر .. ( دنبال کارای فارغ التحصیلی )
مرداد .. مرداد آزاد می شم !
بهت قول می دم . توش شک نکن .

  |  حسین  |    |  ۹ اسفند ۸۳








   
   
© 2005-2006  All Rights Reserved www.some14myself.biz