والا..اینجایی که ما در خدمت جامعه مسلمین هستیم یه شرکت غیر کامپیوتریه. برای همین هم اکثر هکارای محترم ، در واقع محترمه هستند.برای خودش تجربه ایی که بین سی تا خانوم و دختر کار کنی و فقط ۵ تا مرد دور و ورت باشن ( یکیشون رئیس کل ) با چهارتای بقیه هم اصلآسر و [...]
این داستان ماله من نیست..زیاد هم طولانی نیس..حتی الامکان هم ازش می زنم..بخونین احساس خوبی بهتون دست می ده : پسرک : بستنی میوه ایی چنده؟ پیشخدمت : ۵۰ سنت . پسرک پولش رو می شمره. بعد می پرسه : بستنی معمولی چنده ؟ پیشخدمت : ۳۵ سنت . پسرک : خب .. یه دونه [...]
به چشام یاد دادم همه کسی ارزش نگاه کردن نداره کسی رو نگاه کنه که برای دیده شدن نیومده باشه چشام خوب یاد می گیرن والا شش ترمه که داریم با انواع و اقسام سازهای دانشگاه می رقصیم.اونم چه رقصی……! همه مدلش رو دیده بودم و شنیده بودم جز مدل امروز.رفتم دانشگاه خیر سرم واحدهای [...]
چقدر هوس قدم زدن کنار رودخونه رو کردم.رقص نور چراغا و لغزیدن آب زیر نورشون. ساعت ۲ نصف شب بری بالای کوه و ساعت ۳ نصف شب توی تاریکی بازی کنی و ساعت ۴ بح قدم بزنی روی پل ….. اونجا شهر من نیست.هیچ وقت احساس خونه بودن رو نداشتم اونجا ولی….بهش احتیاج دارم. حتی [...]